تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
ذكر خداى در وى نبود لغو باشد . هر كه نظر كند تا او را اعتبارى حاصل آيد و سخن گويد تا دلى پيدا شود يا غافلى ذاكر گردد آن نظر و كلام او همه عبادت باشد ، و هر كه به شهوت نظر كند يا به جهل سخن گويد يا به هواى نفس شنود آن جمله لعب مزخرفات دنيا باشد و نشايد . و جميع مشايخ از دور صحابه كه سالكان اين راه و شيران بيشهء طريقت بوده‌اند و ذكر ايشان باقى است همه سماع شنوده‌اند . امّا بعضى در سرّ شنيده‌اند ، و در علانيه و صحبت خلق نشنيده‌اند ، و بعضى ديگر به اخوان و نظراى خود و كسانى كه در حال و كار با ايشان برابر بوده‌اند سماع شنيده‌اند و با اتباع و با مريدان نشنيده‌اند . و هر دو قوم به اتّفاق گفته‌اند كه سماع عارف صاحب تمكين را شايد و مريد مبتدى را صالح نيايد . و شيخ جنيد قدّس اللّه روحه كه امام اين طايفه و مقتداى شريعت و طريقت است در سماع وقار و تمكين و حسن هيئتى با نظام داشتى . گاهى سر را در پيش انداختى و گاهى آب دو چشم او روان و دوان بودى . او را گفتند كه در سماع هيچ حركتى نمىكنى ! در جواب اين آيت را برخواند : « و ترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمرّ مرّ السحاب . » و شرط سماع آن است كه مغنّى هم از درويشان و اهل سماع باشد . بيگانه روا نباشد ، و از نفس او هيچ گشاد و نور نيايد . شيخ جنيد در آخر عمر كه اخوان و نظرا و اشكال او نماندند سماع را ترك كرد . گفتند شيخا تو سماع مىشنيدى ، چرا ترك كردى ؟ فرمود كه با كه شنوم ؟ گفتند به نفس خود تنها بشنو ! فرمود كه از كه شنوم ؟ مشايخ سماع نشنوند الّا كه با اهل او و از اهل او . هيچ كارى با نااهل و از نااهل خوش نيايد . شيخ العالم سيف الدين باخرزى رضوان اللّه عليه از غير درويش سماع استماع نكردى و فرمودى تا مغنّى از اشعار مشايخ طريقت و سالكان راه خدا برگفتى . شعرى كه درو صفت زلف و خال و رخسار بودى منع فرمودى و اجازت ندادى كه مغنّى برگويد . فرمودى كه اين