و وقت دل او خوش شود و از آنجا مواجيد قوّت عزم بر بندگى « 1 » و ثبات در امر حقّ تا به وقت ممات فهم كند و به بايد سماع اين بيت همه ذكر اللّه تعالى باشد . و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم فرموده است : « انّ من الشّعر لحكمة . »
پس معلوم شد كه در جميع اشعار حكمت نباشد . در بعضى باشد . همان را كه حكمت الهى در وى است استماع شايد كردن « 2 » .
مردى به حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم درآمد . ديد كه قومى قرآن مىخواندند و قومى شعر انشاد مىكردند . گفت يا رسول اللّه قرآن و شعر ! رسول اللّه گفت : « من هذا مرّة و من هذا مرّة . »
و ابو بكر رضى اللّه عنه به خانهء عايشه رضى اللّه عنها درآمد . ديد دو كنيزك مغنّيه پيش عايشه رضى اللّه عنها چيزى برمىگفتند و دو دف مىزدند ، و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم جامهاى در سر كشيده بود و نشسته . ابو بكر ايشان را منع و انكار كرد . رسول اللّه روى مبارك را بگشاد و گفت : « دعها يا ابا بكر . »
پس ازين حديث دو حكم معلوم شد :
يكى آنك اگر سماع محلّ شبهه نبودى ابو بكر منع نكردى .
حكم دوم حلالى سماع كه رسول اللّه او را از منع كردن منع كرد و برو بيان كرد كه اى ابو بكر بگذارشان ، كه اين سماع آن نيست كه درو شبهه باشد .
شيخ جنيد مىگويد كه ابليس را در خواب ديدم و پرسيدم كه تو بر اصحاب ما هيچ ظفر مىيابى و نصيب خود از ايشان مىگيرى ؟ ابليس گفت كار ايشان بر من به غايت دشوار و معظم است و حظّ خود از ايشان گرفتن بس عظيم است ، الّا در دو وقت كه بر ايشان درست « 3 » مىيابم .
گفتم آن دو وقت كدام است ؟ گفت يكى در وقت سماع ، و دوم وقت نظر . درين دو فرصت ايشان را بندهء خود مىكنم و در ايشان درمىآيم . جنيد مىگويد كه اين سخن او را با شيخ خود گفتم . فرمود كه اگر من او را بديدمى گفتمى كه يا ملعون ! هر كه سماع از حقّ بشنود و چون
هامش
( 1 ) - اصل : بندهگى .
( 2 ) - اصل : كردند .
( 3 ) - كذا در اصل ، ظ : دست .