جليل به او نمايد اين سماع حلال و مباح است . و بدين صفت سماع صحيح نيايد الّا از اهل او ، و اهل اين سماع كسانىاند كه از خداى تعالى نصيبى داشته باشند و دل خود را مكان خدا مىيابند .
و اين طايفه كسانى باشند كه در مقام حزن و شوق يا در مقام خوف محبّت باشند و سماع اين ايشان را به عالم شهادت برد تا از مسمع شهيد شنوند و مزيد حال ايشان باشد .
شيخ ابو سليمان دارانى و ديگر مشايخ رضوان اللّه عليهم گفتهاند كه هر چه در دل نباشد به سماع نيز در وجود نشود ، بلك هر چه در دل موجود باشد سماع محرّك آن شود .
صوفيان گفتهاند كه مرتبه و مقام و وجدان اصحاب ما را در سه چيز توان شناختن كه تا كجاست . يكى در وقت سؤال ، دوم در غضب ، سيم در سماع .
شيخ جنيد مىفرمايد كه رحمت خداى بر اين طايفه در سه موطن فرود آيد :
يكى وقت طعام خوردن كه صوفيّه را تا مجاعت به غايت فاقه نرسد طعام نخورند .
و دوم در وقت سخن گفتن كه مذاكره و مكالمهء صوفيّه نباشد الّا از مقامات صدّيقان و احوال عارفان . سخن چيزى ديگر به زبان نرانند .
و سيم وقت سماع كه صوفيّه سماع را به وجد شنوند و مشاهدهء حقّ كنند .
و اهل وجد را سماع قايممقام و بدل طعام مىشود و ازو همان قوّت « 1 » مىيابند كه از طعام .
عزيزانى كه در دو روز و در سه روز يك بار افطار كنند چون نفس ايشان مشتاق غذا و قوت گردد اگر سماع شنوند در وجد آيند . ايشان را معادل طعام گردد كه به همان سماع قوّت « 1 » يابند و به طعام التفات ننمايند و دل ايشان به آن شادمانى وجدانى به سوى حقّ در طيران آيد . و به اين غذا و قوّت « 1 » چند روز ديگر را طىّ كنند .
سماع لشكرى است از جنود اللّه كه قلوب اهل وجد ازو قوّت « 1 » و مدد يابد ، و ارواح صادقان به او مروّح گردد ، و اندوه خاشعان به او گشايد ، و نفوس شادمان به او مكروب گردد ، و محزونان به او در طرب آيند ، و اهل طرب به او محزون شوند ، و محبّان به آن در شوق آيند ، و مريدان به او در كوى محبّت راه يابند . الّا آن است كه اين سماع نشايد الّا دلهائى را كه از
هامش
( 1 ) - اصل : قوه .