و اهل سماع سه قوماند : يكى قوم به خدا استماع مىكنند ، و يكى قوم به دل ، و يكى قوم به نفس .
و مشايخ قدّس اللّه ارواحهم فرمودهاند كه لايق و شايستهء سماع كسى است كه حظوظ نفس او فانى شده باشد و حقوق باقى مانده و آتش بشريّت او به تمام فرومرده .
و گفتهاند كه سماع را نشايد الّا كسى كه دل او زنده باشد و نفس او مرده .
و گفتهاند كه سماع آتشزنهاى است از سلطان حقّ ، و آتش او در نيفتد الّا كسى را كه دل او به محبّت و نفس او در مجاهده سوخته باشد . قال اللّه تعالى :
« وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ »
، اين سماعى است كه در وى خلافى نيست .
و در سماع آب چشم از آن روان مىگردد كه حرارت سماع بر برودت يقين وارد مىشود ، از عيون دموع فايض مىگردد . يقين نور است و طبيعت انوار بارده .
و سماع گاهى حزن و گاهى شوق و گاهى ندم را برانگيزاند ، و اين همه حارّ و نارىاند .
چون در قلبى مملوّ از يقين مشتعل گردند صاحب دل را بگريانند و مدموع كنند . جهت آنك صدمات حرارت و برودت چون بر يكديگر متصادم و متراكم گردد ابخرهء وجود در ميانه منعصر شود لانقباض القواء « 2 » فى الدماغ .
و باز چون سماع تمام به دل نزول كند و متمكّن گردد آب چشم خشك شود و آثار سماع در جسد ظاهر گردد و اجزاى بدن را در هم كشد و بلرزاند و قشعريرهء اندام پديد آيد لشدة الحرارة و غرزها للوجود كغرز الابر كما تبدو فى مرض الاقشعرار من غلبة الصفراء الحارّ اليابس .
قال اللّه تعالى : و
« تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ . »
گاهى كه تأثير سماع به جانب فوقى دماغ متصوّب گردد و برآيد و عقل را فجأة « 1 » از تجدّد وقوع وجد و شوق حادث خبر دهد هرآينه آب از چشم بيرون جهد و گريه به ظهور آيد ، چنانك كسى را از واقعهاى ناگاه خبر دهى .
و گاهى كه اثر سماع در روح مصوب شود روح در تموّج و تحرّك آيد من غلبة اشتعال
هامش
( 1 ) - اصل : فجأتا .
( 2 ) - نسخه چنين است ، شايد « القوى » درست باشد .