و روايت ديگر آن است كه در بهشت درختهاست و بر آنجا جرسهاست از نقره آويخته ، هرچگاه اهل بهشت سماع خواهند خداى تعالى از زير عرش بادى بفرستد تا درين درختها افتد و اين جرسها در حركت آيد و ازو صوتهائى بيرون آيد كه اگر اهل دنيا آن را بشنوند همه از طرب بميرند .
و عايشه رضى اللّه عنها مىگويد كه پيش من كنيزكى بود مغنيّه . چيزى برمىگفت .
رسول اللّه درآمد . او همچنان بر حال خود بود و سرود مىگفت . بعد از آن عمر رضى اللّه عنه درآمد . آن كنيزك بگريخت . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم بخنديد . عمر گفت يا رسول اللّه از چه خنديدى ؟ رسول اللّه حال با او بگفت . عمر گفت كه من از اين خانه بيرون نروم تا هر چه رسول اللّه شنيد من نيز بشنوم . رسول اللّه آن جاريه را امر كرد تا بيامد و چيزى برگفت و عمر شنيد .
ذو النّون مصرى را از سماع سؤال كردند . گفت واردى است از حقّ كه قلوب بندگان را به سوى حقّ برانگيزاند و از عاج كند . هر كس كه سماع را به حقّ شنود محقّق شود ، و هر كس كه به نفس اصغا كند زنديق شود .
سرّى سقطى رضى اللّه عنه مىگويد كه قلوب اهل محبّت در وقت سماع در طرب آيد ، و قلوب توبهكاران در خوف به حركت آيد و آتش قلوب مشتاقان در زبانه زدن آيد . مثل سماع همچو باران است كه بر زمين طيّب رسد ، زمين سبز و خرم گردد . سماع نيز چون به دلهاى پاكيزهء صافيهء زاكيه رسد فوايدى كه در وى مكنون و مستور باشد به ظهور آيد .
خاصيّت سماع آن است كه هر چيزى كه در آن وجود منطوى باشد از خوف و رجا و سرود و حزن و شوق و محبّت آن را گاهى در صورت طرب و گاهى در صورت گريه از دل بيرون آرد و ظاهر كند .
و گفتهاند هر عضوى را در سماع حظّى است و به هر نوعى در مرد تصرّف كند . گاهى بگرياند ، و گاهى به فرياد آرد ، و گاهى در دست زدن آرد ، و گاهى در رقص آرد ، و گاهى بيهوشى آرد .
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: ايرج افشار
ص١٨١