شهر آن باشد نرود تا وحشت و تفرقهء سفر و غبار و ماندگى ازو برخيزد و باطن او به صفاى خود بازآيد كه هرآينه عوارض سفر باطن او را متغيّر و مكدّر كرده باشد . تا درين سه روز همّت او جمع شود و باطن او نصيحتپذير و منوّر گردد تا مستعد لقاى مشايخ و مزارات آيد ، كه باطن چون منوّر باشد حظّ خود از هر خيّرى و شيخى و برادر دينى استيفا تواند كردن .
شيخ ضياء الدين ابو النّجيب رضى اللّه عنه يكى از اصحاب خود را وصيّت مىكرد : « لا تكلّم اهل هذه الطريقة الّا فى اصفى الاوقات » ، از بهر آنك نور كلام به قدر نور دل است و نور سمع هم به قدر نور دل ، اگر دل منوّر نبود در ديدن و شنيدن و گفتن هيچ فايده نشود .
و ادب آن است كه چون به خدمت شيخى يا برادرى دينى درآيى اول اجازت طلب كنى و آنگاه درآيى و پيش او بنشينى .
و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم فرمود كه پيش از اجازت در اندرون خانهء كسى نظر نكنى كه حكم نظر همچون حكم اندرآمدن است ، و البته بىاذن او برنخيزى .
و شيخ ابو سعيد بن ابى الخير سلام اللّه عليه مىفرمايد كه مسافر فقير سه روز سر سجّاده به ادب نگاه دارد . روز چهارم او را اصحاب به حمّام درآرند . روز پنجم جامهها را بشويند . روز ششم به اجازت جمع قصد زيارات زنده و مرده كند .
و اگر مسافر بر سر سماط با سماع به اين موضع نزول كند اگر جمع ازو التماس موافقت كنند بايد كه به ايشان موافقت كند و اگر التماس نكنند به امور خود مشغول شود و آنچ بر وى است و دانسته است به جاى آرد .
و مقيمان بايد كه ازو نپرسند كه از كجاى مىآيى و به كجا مىروى ، تا به تدريج خود معلوم گردد .
و مسافر و مجاور بايد كه بىاجازت يكديگر از رباط بيرون نروند .
و شرط مقيمان آن است كه چون مسافر برسد موضع سجّادهء خود را با او نثار كنند و سخن با او به نشاط و به بشاشت گويند و به روى گشاده با او معيشت كنند و از احوال دنيا و اهل
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 177
مساهمون: ايرج افشار
ص١٧٧