جواب آن كس كه با وضو درآيد سلام نكند باز وضو سازد تا آن كسى كه بىوضو درآمده باشد فضيحت نگردد كه پردهدارى يار از غايت كرم است و تجديد وضو نور على نور است .
در تأخير سلام و كلام ضررى نيست .
و مشايخ نيز روا داشتهاند كه آن كس كه با وضو باشد چون بر رباط درآيد و موزه بكشد پاىها را بشويد و بس كند و به سر سجّاده رود و تحيّت مقام گزارد .
و اگر وقت قدوم مسافر خادم حاضر نبود و درويشان نيز او را اكرام نكنند و خريطهء كفش و موزه و زاويهبند و عصا ازو نگيرند و در روى او مرحبا نگويند نوعى از اهانت باشد كه در حقّ او كرده باشند . مسافر به وقت خود نظر كند و به حقيقت بداند كه آن بهر گناهى است كه در حقّ خداى خود كرده است كه اين فقرا بر وى اقبال نكردند . بايد كه به دل استغفار و توبهء نصوح به جاى آرد و به صبر و شكستگى پيش آيد تا عقدهء « 1 » دل اصحاب گشاده گردد و در باطن ايشان راه يابد و به نظر شفقت درو نگاه كنند .
و وقت باشد كه از مسافر خردهاى در وجود آيد يا اصحاب از راه فراست درو نااهلىاى بينند ، زاويهء او را بيرون خانقاه نهند . آن اشارت باشد كه تو را درين مقام جاى نيست .
پس طريق مسافر آن باشد كه با اصحاب خانقاه به گفت و گوى بيرون نيايد ، بلك صبر كند و همانجا بر سجّاده بنشيند و برين اصحاب و بر خداى عزّ و جلّ خشم نگيرد بلك غضب و خشم بر نفس خود گيرد تا مرحوم خداى تعالى گردد . آنگاه مرحوم اصحاب شود و او را باز در آرند و چندانك او برين عتاب صبر بيشتر كند دلها به او مايلتر گردد و كمال او آشكارتر شود .
و شرط خود آن است كه چون مسافر به در خانقاه رسد هم چنان ميان بسته به ادب بنشيند متوجّه القبلة ، و زاويهبند و ابريق را بنهد و به زبان و دل به ذكر حقّ حاضر گردد و به كس التفات نكند و سخن نگويد تا خادم يا اصحاب را بر وى نظر افتد و مقبول دل ايشان آيد ، آنگاه او را درآرند .
و اگر آن روز به نماز عصر رسد و او را فرود نيارند به گوشهء مسجدى يا موضعى كه
هامش
( 1 ) - اصل : عقيده .