تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
ادا كند . آنگاه بر خلق سلام كند و به ايشان مشغول و متكلّم شود . و معنى ديگر آنك سلام نام خداى است تبارك اللّه تعالى ، تا بىوضو نام حقّ نگفته باشد كه نزديك ارباب معرفت بىطهارت نام خداى نتوان بردند « 1 » . روزى يكى از صحابه بر رسول اللّه سلام كرد . رسول عليه السّلم وضو نداشت . دست بر ديوار زد و تيمّم كرد و آنگاه جواب سلام او بداد و فرمود كه چون من بر وضو نباشم بر من سلام مكنيت كه من جواب سلام ندهم ، و اين حديث صحيح است . و درويشان در وقت رفتن به وضو ساختن ابريق به دست چپ از آن مىگيرند تا هر كه او را بيند داند كه به وضو محتاج است بر وى سلام نكند تا جواب سلام بر وى لازم نيايد ، و شايد نيز كه جواب سلام او باز ندهد و خاطر آن كس برنجد . و معنى سيم آن است كه در خانقاه بر صوفيان ناگاه سلام نكرده باشد كه ايشان دايم به حضور حقّ و ذكر حقّ مشغول‌اند و در مراقبه و فكرت‌اند . چون ناگاه بر ايشا [ ن ] سلام كند وقت بر ايشا [ ن ] بشوراند و اين نشايد . پس به وضو و تحيّت مقام مشغول گردد تا ايشان نيز سلام و پرسش او را مهيّا و ساخته شده باشند تا وقت بر ايشان شوريده نگردد . و وجه ديگر آن است كه خداى تعالى مىفرمايد :
« حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا »
، و استيناس هر طايفه‌اى به قدر حاجت و لايق كار ايشان است . و جمع اهل رباط ارباب مراقبه و احوال‌اند . پس اين ترتيب خويشتن نمودن و وضو و نماز را تقديم كردن مقدّمهء سلام و استيناس است تا جمع نيز سلام او را مهيّا گردند و طالب سلام و انس گردند . و اگر كسى نيز به وضو محتاج باشد تجديد وضو كند و جواب سلام او را مهيّا گردد تا بر قاعدهء سنّت مصطفى بىوضو جواب سلام نگفته باشد . سؤال كسى كه با وضو به خانقاه درآيد او را باز وضو ساختن و سلام ناكردن « 2 » چراست ؟
هامش
( 1 ) - صحيح « بردن » است . ( 2 ) - اصل : ناكردند .
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 170 | ايرج افشار / أبو المفاخر يحيى باخرزى