و چون درويش به در خانقاه رسيد پاى راست در اندرون نهد و سلام كند ، و سخن نگويد تا آنگاه كه ركعتين تحيّت بقعه به جاى آرد .
و بايد كه پيش از درآمدن زاويه را از پشت گشاده باشد و در زيربغل چپ گرفته و عصا و ابريق هم به دست چپ گرفته ، و اگر زاويه در اندرون خانقاه گشايد هم روا باشد ، لكن پيشتر از درآمدن گشادن لطيفتر است .
و حقّ خانقاه آن است كه چون قدم در خانقاه نهاد اول نظر كند تا فراشه كجا آويخته است . برگيرد و موزه را از گرد و غبار پاك « 1 » كند و آنگاه زاويهبند را بر كنارهء صفّه يا جماعتخانه يا موضعى كه نظيف باشد بنهد و سجّاده را بر زبر آن بنهد تا خادم آن سجّاده را ببرد و به موضعى كه او را خواهد فرود آوردن بيندازد .
و خريطه و كفش از آستين چپ بيرون آرد و خريطه به دست راست گيرد و به دست چپ كفش ازو بيرون آرد و پيش خود بنهد . و اگر بر عكس اين كند كه خريطه را به دست چپ گيرد و به دست راست كفش از وى بيرون آرد هم شايد ، و ميان را گشايد و ميان بند را به دست چپ گيرد و در خريطه نهد .
و اين اعمال استاده كند ، و بعد از آن بر مكان نظيف « 2 » بنشيند و موزه از پاى چپ بيرون آرد و باز از پاى راست ، و پاشنهء پاى را در پاشنهء كفش نهد و بند رعنين اگر داشته باشد بگشايد و اول از پاى چپ بيرون آرد و آن را در ميانهء انگشت بزرگ پاى و انگشت سبّابه گيرد و پاى راست بيرون كند ، و در اين افعال به هيچ كس نظر نكند و التفاتى ننمايد و بعد از آن كفش بپوشد .
و اگر خادم بقعه حاضر باشد يا درويش ديگر ، بايد كه مسافر را استقبال كنند و مرحبا و اهلا در روى او گويند كه سنّت اين است .
عكرمه روايت مىكند كه آن روز كه به حضرت رسول آمدم مرا دو بار گفت كه « مرحبا بالرّاكب المهاجر . »
هامش
( 1 ) - اصل : پاكه ( محتمل است كه در لهجهء بخارائى چنين تلفظ مىكردهاند ) .
( 2 ) - اصل : نضيف .