تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
و اگر چنان باشد كه اين مرد پيش رو اين جمع فقرا را در صحبت خود به جهت آن دارد تا تبع او شوند تا او رياست و سرورى و عزّت جويد و در خانقاه‌ها بر خادمان سلطنت راند و نفس خود را به آرزوها برساند اين از طريقهء صوفيان نيست . اين چنين پيش قدم « 1 » و پيش روى طريقهء جاهلان و ارباب هواى نفس و طالبان دنياست كه جمعى را بر خود جمع آرند تا به شهرها درآيند و به در ابناى دنيا و ظلمه روند و غرضهاى نفس و شهوات و حاجات او را به دست آرند و به جهت تمتّع و نزهت از خانقاه به خانقاه و از زاويه به زاويه روند و در خانقاهى كه معيشت فراخ و طعام بسيار يابند آنجا توقّف كنند ، اگر چه اسباب دين در آن مقام خراب و متعذّر باشد . و در هر مقام كه شهوات نفس نيابند اگر چه اسباب دين و اوراد و اوقات محفوظ باشد از آنجا زود سفر كنند ، از چنين قوم كه معاملهء ايشان اين باشد به غايت دو رو گريزان باش تا در هلاكت دين نيفتى و [ فق . . . ] از تو نرود و در گمراهى و شقاوت ابدى نمانى . عبد اللّه مروزى با شيخ ابو على رباطى قدّس اللّه روحهما مصاحب گشت و گفت به آن شرط با تو صحبت مىدارم كه در اين سفر تو امير باشى يا من . ابو على فرمود كه من نمىباشم ، تو امير باش . عبد اللّه پيش قدم گشت و بار و زاد خود و از آن ابو على بر پشت مىكشيد و شبى باران در گرفت . عبد اللّه برخاست و گليم را تا بام داد « 2 » بر سر ابو على داشت تا باران برو نيايد و هر بارى كه ابو على گفتى كه چنين مكن عبد اللّه فرمودى نه كه من بر تو اميرم و پيش قدم ! هر چه من كنم بر تو انقياد و طاعت من است . در آن سفر بدان طريق او را خدمت كرد . هر كه در جمع پيش رو و سر حلقه شود بايد كه خدمت بر همه و شفقت بر همه بر خود واجب داند و خود را از همه كمتر شناسد نه بيشتر . عبد اللّه عمر رضى اللّه عنه از رسول خداى روايت مىكند كه « خير الاصحاب عند اللّه خير هم لصاحبه . » و درويش بايد كه از سفر چون به مقام بازرسد از آفات مقام به خداى پناه گيرد و اين
هامش
( 1 ) - مناسب مقام « پيش قدمى » است . ( 2 ) - ( - بامداد ) .