تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
فقال رسول اللّه : « كفّ عنّا جشأك ، فاكثركم شبعا فى الدنيا اكثركم جوعا يوم القيمة . » حسن بصرى مىگويد بليّت آدم در اكل بود و بليّت شما نيز تا قيامت هم از اكل است . سهل بن عبد اللّه مىفرمايد كه از طعام شب يك لقمه را كمتر كنم و كمتر خورم ، دوست‌تر از آن دارم كه شبى را زنده دارم . يحيى بن معاذ مىگويد اگر گرسنگى را در بازار فروختندى بايستى كه طالبان آخرت بجز ازو هيچ چيز ديگر نخريدندى . و مىگويد كه اگر ملائكهء مقرّب و انبيا مرسل را به شفاعت پيش نفس خود برى تا يكى شهوت را ترك كند نفس تو نشنود و همه را ردّ كند ، و اگر گرسنگى را برو گمارى و وسيلت سازى حالى نفس ترا منقاد گردد و فرمان‌بر تو شود . ابو هريره مىگويد كه به حضرت رسول اللّه عليه السّلم درآمدم . رسول اللّه نشسته نماز مىگزارد . گفتم يا رسول اللّه وجود مبارك را چه زحمت رسيده است كه نماز نشسته مىكنى ؟ فرمود كه الجوع ! از گرسنگى بىطاقت شده‌ام . من گريان شدم . فرمود كه مگرى ! كه هر كه در دنيا براى خداى به ايمان صافى گرسنه باشد سختى قيامت به او نرسد . و ديگر فرموده است هر كه در نفس خود نشاطى كه موجب سركشى باشد احساس كند بايد كه به گرسنگى و تشنگى نفس را عذاب كند . و چون بر سماط طعام حاضر شد انتظار مكروه است . « قلوب الابرار لا تحتمل الانتظار . » در حضرت شيخ العالم سيف الدين باخرزى رضوان اللّه عليه درويشان سفره نهاده بودند و اخى نور الدين دهستانى كه از چهل سال باز در خدمت شيخ بود بر بام خانقاه بود . او را صلاى « 1 » سفره گفتند تا فرود آيد . چون سفره برگرفتند شيخ عالم ، اخى نور الدين دهستانى را ماجرا كرد و باز خواست فرمود كه ترا اصحاب طلب كردند و ديدى كه تو را انتظار مىكنند تو از راه نردبان چرا فرود آمدى ؟ تو خود را از بام چرا فرود نينداختى و به فرود آمدن از نردبان جمع را نگران داشتى و انتظار دادى ؟
هامش
( 1 ) - اصل : صلات .