فصّ ادب الخادم و شرائطه و حاله و من يتشبّه به
شرط آن است كه خدمت ارباب فقر و اصحاب تصوّف كسى كند كه به نيّت و شفقت از همه صادقتر باشد و از همه حليمتر و باركشتر و به دل از همه قوىتر ، و ديانت و امامت و صيانت او از همه بيشتر ، و به كار نفس و اهل خودش اهتمامش از همه كمتر باشد .
خدمت ، درجهء دوم شيخى است . قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم : « سيّد القوم خادمهم . » و خداى تعالى به داود وحى فرستاد : « يا داود اذا رأيت لى طالبا فكن له خادما » .
خادم متصدّى راحت رسانيدن است و به نيّتى كه دارد خواطر كسانى را كه روى به خداى آوردهاند از مهمّ معاش فارغ مىدارد از غايت رغبت در ثواب خداى و يافت آنچ بندگان را وعده كرده است در آخرت .
خادم هر چه مىكند للّه را مىكند ، و شيخ هر چه مىكند باللّه تعالى مىكند . شيخ در مقام مقرّبان است ، و خادم در مقام ابرارست .
خادم بذل و ايثار وقت خود را اختيار كرده است و متصدّى خدمت عباد اللّه گشته و فضيلت درين دانسته و خدمت را بر نوافل عبادات و اعمال راجح داشته . مقام شيخ ديگرست و مقام خادم ديگر .
جاهلان بسيار گشتهاند و علوم صوفيّه درين زمان مندرس گشته و بيشتر فقرا از حضرت مشايخ به لقمه قناعت كردهاند « 1 » و علم و حال نمىطلبند . هر كسى كه ايشان را طعام بيشتر و بهتر مىدهد او را به شيخى سزاوارتر مىدانند و رغبت به آنجا مىكنند و نمىدانند كه اطعام طعام خادمى است نه شيخى .
هامش
( 1 ) - در حاشيه « نمودهاند » تحرير شده است .