و اى بسا كه خادم نيز حال نفس خود را نداند و از قلّت علم طريقت نفس خود را پندارد كه به شيخى رسيده است و بين المقامين تفاوت بىشمار است .
و بدانك نوافل بر دو وجه است : يكى نافله آن است كه بنده به جهت طلب ثواب و جزا را بجاى مىآرد ، و دوم آن است كه جهت صحبت حال خود را با خداى بجاى مىآرد .
و اين صاحب حال از اين نوافل به نقد مىيابد آنچ مىيابد ، پيش از آنك به آن وعدهء آخرت رسد . پس خدمت را فضيلت بر آن نافلهاى است كه جهت ثواب و جزا [ ى ] موعود بجاى مىآرد . مرتبهء صاحب حال ديگر است و مقام صاحب عبادت ديگر .
خادم حريص است تا فضائل خدمت او را جمع آيد . پس گاهى از كسب و گاهى از انگيز فتوح و رفق و گاهى از دريوزه و گاهى از وقت اصحاب بهر طريقى كه تواند كه شرعا مذموم نيست توسّل مىطلبد تا فضيلت خدمت را حاصل كند .
امّا شيخ به بصيرت نافذ و وفور علم مىبيند و مىداند كه گرفتن و دادن را علم تمام و اخلاص نيّت مىبايد و بسيار رنج مىبايد كشيدن تا نيّت از شوايب نفس و شهوت خفيّه خالص گردد ، و چون نيّت خالص گشت مرد خود به هيچ امرى رغبت نكند از بهر آنك آنچ مراد حقّ است حاصل شد ، و كار درويش ترك مراد خود است و اقامت مراد حقّ .
جنيد مىفرمايد كه سرّى سقطى مىگويد قدّس اللّه روحهما كه من به بهشت راهى نزديك مىدانم . پرسيدند كه كدام است ؟ گفت از هيچ كس چيزى مخواه و از هيچ كس چيزى مگير و با خود نيز چيزى مدار كه از آنجا چيزى به كسى دهى .
پس خادم طريق بهشت خدمت و بذل و ايثار را مىبيند و خدمت را بر نوافل طاعت مقدّم مىدارد ، و دليل فضل خدمت بر نافله يكى اين حديث است .
انس بن مالك رضى اللّه عنه مىگويد كه با رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم بوديم . بعضى از ما روزهدار بودند و جمعى مفطر . به منزلى فرود آمديم و روزى سخت گرم بود . روزهداران قومى دستها به روى نهاده بودند و روى را از آفتاب سايه مىكردند ، و قومى را كه گليم بود سايهبان
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: ايرج افشار
ص١٢٩