تابع تو شود و هر نفع كه از يار به تو رسد آن را بسيار شمارى ، و هر نفع كه از تو به او رسد آن را اندك دان و در نظر ميار .
محمّد بن داود الدقّى « 1 » مىگويد كه از شيخ زقّاق سؤال كردم كه صحبت با كه دارم ؟
گفت با كسى كه آن فعلها [ ى ] ترا كه خداى مىداند ، اگر او بداند تو ازو ايمن باشى ، و بايد كه حشمت يار در دل تو باشد تا از تو كارى كه نشايد در وجود نيايد .
و ادب « 2 » معيشت و صحبت آن است كه كسى را بانگ بر نزنى و حمله نبرى .
شيخ ابو على رودبارى مىفرمايد كه حمله بردن « 3 » بر كسى كه از تو بالاتر است وقاحت و بىخردگى « 4 » باشد ، و بر كسى كه مثل توست بىادبى ، و بر كسى كه از تو كمتر است عاجزى .
و گفتهاند خويشتن بينى و عجب به نفس خود از فساد عقل است ، قال اللّه تعالى :
« تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ »
. علوّ جاهى را گويند كه از حال و معنى مثل علم و معرفت و عقل و ولايت حاصل آيد ، و فساد جاهى را گويند كه از طريق ظاهر دنيا مثل مال و خدم و فرزندان و عشرت و امارت حاصل آيد .
پس حضرت عزّت در اين آيت مىفرمايد كه سراى آخرت از آن كسانى است كه به اسباب ظاهر و به احوال باطن جاه طلب نكردند .
و ادب آن است كه هيچ مسلمانى را حقير ندانى و به نظر حقارت درو نگاه نكنى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم فرموده است بدى مرد همين بس است كه برادر مسلمان را حقير دارد ، و جاى ديگر فرموده است كه هر كه مؤمنى را خوار دارد يا حقير نگاه كند به جهت فقر و تنگ دستى او خداى تعالى روز قيامت آن كس را فضيحت كند و شهره گرداند .
مشايخ گفتهاند : « من رضى اللّه به عبدا فارض به اخا » ، آنك خداى را بنده مىشايد ترا نيز برادر شايد .
درويش بايد كه پيوسته در بزرگان متصوّفه نظر كند و صفات پسنديده از ايشان
هامش
( 1 ) - در اصل آن را الرقى هم مىتوان خواند ، نگاه كنيد بد طبقات الصوفية السلمى ص 448 .
( 2 ) - اصل : ادب و .
( 3 ) - اصل : بردند .
( 4 ) - كذا در اصل .