خوش آيد ، و شفقت تو بر مال ديگرى بايد كه چنان باشد كه بر مال خود .
صحبت با جوانان به رفق ، و با مشايخ به حرمت ، با اطفال به شفقت و رحمت .
و در ميان اين طايفه عاريت دادن و گرفتن نمىشايد . سخن مشايخ است : « الصّوفى لا يعير و لا يستعير . »
و با يكديگر خصومت و مجادله و استهزا كردن و زحمت دادن و بر ديگرى غلبه كردن ، يا غيبت و سخن زشت گفتن و در عرض كسى طعن كردن و سخن چينى كردن در ميان اين طايفه نيست . بلك هر يكى از اين طايفه بزرگتر از خود را به مثابهء فرزنداند ، و خردتر از خود را به مثابهء مادر و پدر ، و همسر « 1 » خود را به مثابهء برادر ، و مشايخ خود را به مثابهء بندهء درم خريده .
و شرط فقر آن است كه هر كس كه تو را كارى فرمايد طاعت دارى و منع نكنى و هيچ كس را تو كارى نفرمايى و بر هيچ آدمى تفوّق و تكبّر نكنى و طالب اين معنى نباشى .
و از آداب آن است كه چون چند تن جمع شوند يكى را در ميان پيشواى خود سازند تا مرجع و اعتماد برو باشد و به راى و هواى خود نباشند ، و شرط آن است كه كسى را مقدّم سازند كه به عقل از ايشان راجح باشد ، و اگر نبود كسى را كه به همّت اعلى است ، باز كسى را كه به حال اعلى باشد ، و اگر نبود كسى را كه به علم طريقت اعلم باشد ، و باز كسى را كه به سال بيشتر باشد .
رسول اللّه در امامت نماز نيز چنين فرموده است : « يؤمّ القوم اقرأهم لكتاب اللّه . فان استووا فاسنّهم ، فان استووا فاقدمهم هجرة . » ، و رسول اللّه عليه السّلم اهل بدر را بر ديگران تقديم فرمودى .
و در روايت است كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم در صفّهء تنگ نشسته بود . قومى از بدريان بيامدند و جاى نشستن نيافتند . رسول اللّه برخاست تا آنها كه اهل بدر نبودند بيرون شدند و اهل بدر بر جاى ايشان بنشستند . اين حال بر آن قوم سخت آمد و ايشان را ناخوش آمد . خداى تعالى اين آيت را فرستاد ،
« وَ إِذا قِيلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا . »
هامش
( 1 ) - ( - همسر ) .