سلام كردم و بنشستم و سخنى مىرفت . ابو عمرو در آن سخن مرا از هم برمىدرانيد و سخن مىگفت . چون اين معنى بسيار شد گفتم يا شيخ مراد ازين سخنان [ ابو ] عبد اللّه خفيف است ؟
گفت بلى . گفتم من او را به شيراز گذاشتم و آمده . شيخ تبسّم فرمود ، يعنى من هستى خود را گذاشتهام و آمده . ازين سخن متغيّر نشوم .
شاه شجاع كرمانى مىفرمايد هر كه به چشم خود در خلق نظر كند خصومت او با خلق هرگز به پايان نرسد ، و هر كه به عين حقّ در ايشان نگاه كند در افعال ايشان را معذور دارد و به ايشان مشتغل نگردد .
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: ايرج افشار
ص١١٨