تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩

فصّ آداب الجوارح و الحواسّ

شاه شجاع فى فرمايد بر هر عضوى ادبى است كه آن عضو به آن مخصوص است ، قال اللّه تعالى :
« إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا »
. مشايخ گفته‌اند حسن ادب با خداى تعالى آن است كه در امرى كه رضاى خداى عزّ و جلّ در آن نبود هيچ عضو از اعضاى تو در آن امر حركت نكند .

ادب اللسان

ادب زبان آن است كه دايما ابدا به ذكر خداى باشد كه ذكر خداى غمها را جمع كند و خاطر را صافى گرداند . و برادران و ياران را به دعاى نيك ياد كند و نصيحت و وعظ گويد . و سخنى كه كسى را خوش نيايد نگويد . روايت است كه مردى از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم پرسيد كه پدر من در آن عالم كجاست ؟ رسول فرمود در دوزخ ، و در روى اين مرد ديد كه او را ناخوش آمد . باز فرمود كه پدر تو و پدر من و پدر ابراهيم عليه السّلم در يك موضع‌اند . و بايد كه استغفار بسيار گوى « 1 » كه اگر در عقب گناه گوى « 1 » آن را محو كند و اگر در عقب طاعت و احسان گوى « 1 » نور على نور و سرور على سرور . و اگر از ذكر و استغفار ملول گردى به تلاوت قرآن مشغول شو . قرآن ملالت نيارد چه هر آيتى معنى ديگر دارد و واردى ديگر دارد . و بايد كه غيبت و سخن چينى و دشنام به زبان نراند و در امرى كه او را به كار نيايد خوض نكند .
هامش
( 1 ) - كذا در اصل ( - گوئى ) .