تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
ايشان در وقت مفارقت مرا اين وصيّت كردند كه از معيشت و معاشرت با جوانان خردسال بپرهيز . پس مريد بايد كه از مجالست احداث و مخالطت امردان بر حذر باشد كه كمترين شرّ او فتح باب خذلان و به دو حال هجران است ، و نعوذ باللّه من ذلك ان شاء اللّه تعالى . بيت
لب از لب لعل دلبران خوش كردن * و آهنگ سر زلفِ مشوّش كردن
امروز خوش است ، ليك فردا خوش نيست * خود را چو خسان طعمهء آتش كردن
و صحبت با سلطان چنان بايد داشت كه هر چه فرمايد بالسّمع و الطّاعة منقاد باشى ، مگر امرى كه فى معصية اللّه او فى مخالفة سنّة رسول اللّه باشد آن را نشايد در عمل آوردن ، قال اللّه تعالى :
« أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ »
. و سلطان را دعاى نيك بايد كردن و بدى او نبايد گفتن و در وى قدح و طعن نشايد كردن . چون حجّاج بمرد حسن بصرى گفت : « رحم اللّه امرأ عرف زمانه و حفظ لسانه و داراء سلطانه . » و امّا حكم تردّد كردن به نزديك سلاطين آن است كه اگر سلطان عادل باشد او خود از آن هفت‌گانه است كه رسول صلّى اللّه عليه و سلّم فرموده است : « سبعة يظلّهم اللّه فى ظلّ عرشه يوم لا ظلّ الا ظلّه » و نظر درو عبادت است ، و اگر ظالم باشد دورى ازو واجب است الّا كه مضطرّ گردد و به ضرورت نزديك او بايد رفتن يا خود به جهت نصيحت و انكار « 1 » عمل او كردن نزديك او رود ، لكن وقتى كه بر نفس خود ايمن شود و داند كه از اين قربت شرّى در نفس او پيدا نمىآيد و بر حال خود سالم مىماند شايد رفتن . يكى از خلفا خواست كه زيارت بشر حافى دريابد . اين سخن به گوش شيخ رسيد . فرمود كه اگر خليفه بعد از اين مرا ياد كند ديگر درين شهر نباشم .
هامش
( 1 ) - اصل : انكارا .