تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
و اگر در ميان جمع باشد مادام كه سخنى به كار آمدنى گويند او نيز سخن گويد و چون در سخنهاى بىكار شروع كنند او بس كند و سخن نگويد . و در هر مكان بايد كه موافق آن حال سخن گويد ، « لكل مكان مقال . » خداى تعالى را زبان ترجمان دل و مفتاح خير و شرّ آفريده است . اگر صلاح دل خواهى زبان را محافظت كن و خاموشى را ملازمت كن كه خاموشى پردهء جاهل و زينت عاقل است . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم فرمود : « و هل يكبّ النّاس فى النّار على مناخرهم الّا حصائد السنتهم . »

ادب السّمع

فحش و غيبت و نميمت و دروغ را و هر چه منكر است گوش ننهد و استماع نكند . شعر
احبّ الفتى ينفى الفواحش سمعه * كانّ به عن كلّ فاحشة وقرا
و ذكر و حكمت و چيزى كه در دين يا در دنيا فايدهء آن به او رسد استماع كند و هر كه به او سخنى گويد آن را نيكو اصغا كند .

ادب البصر

چشم را از نامحرم و عيوب مردم و منكرات و محرّمات بپوشاند كه حقّ تعالى مىفرمايد :
« يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ . »
در مثل است : « هر كه از پى چشم رود در پى مرگ رود » ، « من كثرت لحظاته دامت حسراته . » بيت
شد ديده به عشق رهنمونِ « 1 » دل من * پر شد ز غم تو اندرون دل من
روزى كه به بىدلى گرفتار شوم * از ديده طلب كنند خون دل من
نظر مرد بايد كه جهت اعتبار باشد و در هر چه نظر كند بر قدرت خداى و عظمت او و حسن صنعت او استدلال گيرد . در نظر بايد كه حظّ نفس امّاره نباشد .
هامش
( 1 ) - ( - رهنمون ) .