و از غايت شرّ طويّت و بدى عقيدت طالب بىريشان شده و عشّاق نام كرده و به جهت صحبت ايشان همه روز با يكديگر در افتاده . اينها اهل خدا و اهل فقر نيستند ، اينها آن طايفهاند كه خداى مىفرمايد :
« الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً »
. هيچ مسلمانى بايد كه در دين روزگار به ايشان اقتدا نكند و به شيخى كه اينها را جمع كند و در اين اعمال روا دارد و منع نكند هم اقتدا نكند .
و كسانى كه مويها را به قصد فتيله ساختهاند و بر بسته و خود را مؤله « 1 » نام كرده و در سماع به قصد و اختيار نعره مىزنند و شيد و ديوانه سارى مىكنند و خود را به مجانين الهى تشبيه مىكنند و شبها در خواب بنگ مىخسبند و روز در طلب شهوات معده چون سگ در بازارها مىگردند و بانگ مىزنند و چون خر دشتى در بيابانها مىدوند . همه از دام طاعت جستهاند و دريوزه پيشه ساخته : « حمر مستنفرة فرّت من قسورة » . از عبادات شب و وظايف اوراد روز نصيبه ندارند و از آداب و معاملات صورت اهل فقر چيزى ندارند تا به علم و معرفت و دقايق و حقايق خود چه رسد !
شيخ ابو طالب مكّى در قوت القلوب مىفرمايد كه هر كس را كه بينى كه به لباس فقرا در آمده است و عمل و مجاهدهء اين طايفه نمىكند بدانك از محنت و زحمت شغل دنيا گريخته است و آسايش كاهلى برگزيده .
و امّا حكم شاهد و عشّاق آن است كه اعظم زلّات و اشدّ فسوق است .
سيد ابو القسم « 2 » قشيرى در « رسالهء وصيّت مريدان » آورده است كه در طريقت اصعب آفات صحبت احداث است و هر كه را خداى به اين مبتلا كند به اجماع مشايخ خداى او را خوار و مخذول كرده است و از در خود به غير مشغول كرده است ، و ازين صعبتر كه اين معنى را بر دل او خوار و آسان كرده است تا او آن را اندك و سهل مىشمرد ، قال اللّه تعالى :
« وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمٌ »
.
شيخ ابو الفتح موصلى مىفرمايد كه با سى شيخ كه همه ابدال بودند صحبت داشتم و كلّ
هامش
( 1 ) - كذا در اصل با همزه ، موله و موله به معناى آب روان و نيز شترى است كه بچهاش را بكشند و از غصه حيران و سرگردان شود . اينجا به ظاهر بمعنى درويش بيابان گرد باشد .
( 2 ) - ( - ابو القاسم ) .