سفيان بن عيينه مىفرمايد هر كه قدر مردان را نداند و نشناسد نفس خود را ، هرآينه نادانتر باشد .
و ديگر فرموده است كه قدر مردان را كسى سبك دارد كه او را هيچ قدر نباشد و پندارد كه عيب مردم را مىگويد و نمىداند كه آن مردم را بر اصلاح حال خود و تحسين آن عيب دلالت مىكند ، قال النبى عليه السّلم : « المؤمن مرآة المؤمن . »
و عمر خطاب گفته است رحمت خداى بر آن مردى باد كه عيب مرا با من بگويد .
و بايد كه خدمت اصحاب و اخوان را غنيمت داند ، و بر نوافل طاعات مقدّم دارد كه عايشه رضى اللّه عنها روايت مىكند كه رسول خداى را در ميان اهل خود كسى فارغ نديدى .
پانعال مساكين را پاره بر دوختى و اصلاح كردى ، يا جامههاى بيوگان « 1 » را درست كردى .
ابو عمر و زجاج « 2 » مىگويد مدّتى مديد به خدمت جنيد مقيم بودم و دائما به نوعى از عبادات مشغول بودم و جنيد به من هرگز نظر نكرد و با من سخن نگفت تا يوم من الايام [ كه ] خانقاه از جماعت خالى بود . برخاستم و جامهها از خود بيرون كردم و متوضّا را كنّاسى كردم و پاكيزه ساختم و آب زدم و مواضع طهارت را شستم . جنيد باز آمد و مرا ديد در آن عمل و غبار بر من نشسته . مرا پيش خود طلب فرموده و دلدارى كرد و مرحبا گفت و دعا كرد و سه بار گفت احسنت ، دايم بايد كه چنين خدمت كنى !
و شيخ نجم الدين كبرى سلام اللّه عليه طشت بنهادى و جامههاى مسافران را جمع آوردى و به دست مبارك خود شستى .
و شيخ عالم سيف الدين باخرزى رضوان اللّه عليه در دلهاى شب به متوضّا خانقاه در آمدى و متوضّا را پاك كردى و كلوخ استنجاء درويشان را به دست خود ترتيب كردى .
و از آداب صحبت آن است كه با هر يكى بر قدر حال و لايق او معيشت كنى . صحبت با مشايخ و بزرگان به احترام و خدمت و توقير و قيام نمودن به اشغال ايشان و صحبت با همسران و اقران به تازهروئى و انبساط و موافقت و بذل و احسان ، و تا وقت نيز چه حكم كند بدان صفت بودن .
هامش
( 1 ) - اصل : بيوهگان .
( 2 ) - اصل : ابو عمر ، منظور محمد بن ابراهيم نشابورى است .