شعر
هر كه با ما ز ره طينت آدم خويش است * گر ز عشاق رهش نيست چو بيگانهء ماست
و انك اندر دل او درد طلبكارى اوست * اوست كز كلّ جهان مونس و فرزانهء ماست « 1 »
چون اين آيت فرود آمد :
« لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ »
، پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم اين دعا كرد : « اللّهم لا تجعل لفاجر عندى بدا فيحبّه قلبى » ، بلك بايد كه صحبت با كسى دارد كه در ظاهر و باطن بر دين و امانت و مذهب و ورع او يقين و اعتقادش باشد ، و از اضداد و غير جنس خود دور باش ، لكن بىآنك در حقّ ايشان اعتقاد بد كنى و يا در خاطرت گذرد كه تو از ايشان بهترى و ايشان از تو بدتراند ، لكن ترك ايشان گير به نيّت صحبت با حقّ و اهل حقّ و برگزيدن عبادت و مجالست حقّ بر ايشان .
و بر همين ترتيب بايد كه معاملهء تو با جميع حيوانات به شفقت و رحمت باشد كه ايشان را حقّ تعالى مسخّر تو كرده است . زيادت از طاقت ايشان بار ننهى و به مثل غافلان از خداى و مغروران و متكبّران بر مركب ننشينى .
و بايد كه با بندگان نيز رفق و مدارا كنى كه ايشان در دين برادران تواند كه خداى تعالى به حكمت و قدرت مملوك تو كرده است ، تا بنگرد كه در ايشان چگونه تصرّف مىكنى كه تو نيز بندهء خدايى . هر چيز كه خواهى تا خداى با تو كند تو بعينه با بندگان خود از غلمان و جوارى همان عمل كن كه حقّ تعالى ترا به مثل آن جزا خواهد دادن . و هر زشتى و بدى كه خواهى تا خداى از تو بگرداند تو از بندگان خود مثل آن را بگردان تا روزى كه تو را حاجت افتد خدا ترا مثل آن جزا دهد .
و اگر درويش را اهل و عيال و فرزندان باشند بايد كه با ايشان عشرت خوب كند و حسن شفقت و مدارات بجاى آرد كه جمله عيال خداىاند عزّ و جلّ و تو هم از آن جملهاى ، و ايشان تو را ادب بياموزد و بر طاعت تحريض كند كه خداى مىفرمايد :
« قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً »
.
يعنى اهل خود را ادب كنيت و علم دين تعليم كنيت و به اين واسطه ايشان را از آتش نگاه داريت .
هامش
( 1 ) - در حاشيه اين عبارت : « اول عاقل عالم عشق است » الحاق شده و ظاهرا بايد در دنبال شعر باشد .