و صحبت با استاد و شيخ خود به متابعت امر و نهى اوست و حقيقة « 1 » اين خدمت است نه صحبت .
ابو منصور مغربى را پرسيدند كه در صحبت ابو عثمان چند بودى ؟ گفت در خدمت او بودم ، نه در صحبت او .
و بر مريد واجب است كه در خدمت شيخ و استاد قيام نمايد و در تحت حكم او صبر كند و در ظاهر و باطن مخالفت او ترك كند و سخن او را قبول كند و در هر امرى كه برو عارض شود رجوع به خدمت شيخ كند و حرمت او را عظيم دارد و در سرّ و آشكار از انكار بر شيخ دور باشد ، قال اللّه تعالى :
« فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ »
، و گفتهاند :
« الشيخ فى قوم كالنبىّ فى امّته . »
بعضى از مريدان از جنيد مسئله [ اى ] سؤال كردند . شيخ جواب فرمود . آن مريد جواب را معارضه كرد . جنيد گفت : « فان لم تؤمنوا لى فاعتزلون . »
و در صحبت شيخ چنان باشند كه صحابه در خدمت رسول بودند ، يعنى همه ادب يافته بودند به آداب قرآن ، قال اللّه تعالى :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ »
، و قال اللّه تعالى :
« لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضاً »
.
مشايخ گفتهاند هر كه آداب پيران را حرمت و تعظيم ندارد از بركهء ادب محروم شود ، و گفتهاند هر ك را شيخ سخنى گويد او جواب گويد كه چرا يا از بهر چه ابدا فلاح نيابد .
و صحبت با خدم و فرودستان به لطف كند و ايشان را دعاى نيكو گويد و به هر چه از ايشان صادر گردد كه موافق طبع تو نيايد بر ايشان انكار نشايد كردن .
انس بن مالك رضى اللّه عنه مىگويد ده سال رسول خداى را خدمت كردم هرگز روى را بر من ترش نكرد و مرا بانگ بر نزد و هر چه كردم مرا نگفت كه چرا كردى و آنچ نكردم نگفت كه چرا نكردى ، و ناگاه نيز با من مزاح كردى و مرا « يا ذا الاذنين . » گفتى .
و بر تو بادا كه خشم خود را فروخورى كه خوردن « 2 » آن دليل فراخى سينه است و رضاى
هامش
( 1 ) - اصل : حقيقتا .
( 2 ) - اصل : خواندن .