تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
آداب و ارادت او با شيخ هيچ خللى پديد نيامد و در احترام شيخ درو هيچ نقصى ظاهر نگشت ، و آن روز شيخ دانسته بود كه آن مريد فسق او را ديده است . با مريد گفت اى فرزند از ان وقت كه از من آن فسق در جود آمد من منتظر بودم كه تو از من رميده شوى و عقيدهء تو ديگرگون شود . مريد گفت يا سيّدى ! آدمى مجارى اقدار خداست و قضاء اللّه برو [ . . . « 1 » ] خدمت تو براى عصمت تو نگزيده‌ام و در تو اعتقاد عصمت نكرده ، بلك خدمت تو بدان اعتقاد مىكنم كه تو به طريق خداى و به كيفيّت سلوك كه مطلوب من است عارفى ، و عصيان و عصمت امرى است ميان تو و خداى تو و از آن چيزى به من عايد نمىشود و امرى ديگر واقع نشده است كه موجب نفاد و زوال اعتقاد من شود . شيخ او را دعا كرد كه : « وفّقت و سعدت » ، چنين بايد ، چنين بايد ! و اگر چه خود نشايد ، بعد از آن كار اين مريد از ثبات قدم و رسوخ عقيدت در حسن حال و علوّ مقام به درجهء كمال و تمام رسيد . و شرط مريد آن است كه چون به خانقاه و منزل شيخ در آمد تا به وقت اجل سخن باز بيرون آمدن در ضمير خود نگرداند . و هر مريدى كه در شيخ خود نقصانى بيند و همچنان به او صحبت دارد او منافق باشد و عند اللّه تعالى در مطالبه و هر مريدى كه جامه‌اى را بىنجاست كه به او رسد بشويد از علّتى است كه در نفس او باشد . يا اگر سرمه كشد يا موى محاسن خود را تزيين كند يا ظاهر خود را به زينت دارد بىضرورتى يا بىامر شيخ او صاحب علّتى باشد . و ابو طالب مكّى رضى اللّه عنه مىفرمايد در قوت القلوب آورده است كه چون فقير جامه و دستار خود را مرتّب دارد و فراويز لطيفك سازد [ و ] پازيب‌ها را به مناسبت يكديگر دوزد تا ظاهر او نيكو نمايد ، بدانك او دزد راه خداست . او را منع و زجر بايد كردن . و شرط مريد آن است كه با حفظ و امانت باشد كه اين راه بخشش اسرار است و اسرار را نبخشند مگر به كس كه امين باشد ، و از شروط امانت يكى كتمان سرّ است ، الّا جايى كه صاحب سرّ او را به فاش كردن امر كند . خاتمه - خلاصه و اصل سخن در باب مريد آن است كه به مقدار ذرّه‌اى او را مىبايد كه
هامش
( 1 ) - در اصل سه يا چهار كلمه به علت پارگى خوانده نمىشود .
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 92 | ايرج افشار / أبو المفاخر يحيى باخرزى