شيخ به گوشهء چشم اين جمع را بشمارد و ابريقها را شمارد . يك ابريق از عدد اين جمع كمتر بود .
روى به جمع كرد و گفت در ميانهء شما تارك صلاة كيست ؟ گفتند هيچ كس درين جمع ما تارك صلاة نيست ! شيخ گفت پس شما سى كسايد و ابريق ور كوه بيست و نه چراست ؟
گفتند ابريق فلان درويش در راه بر سنگ خورد و شكست . شيخ فرمود از آن شكستهء او چرا پارهاى به نشان برنداشت تا كسى را ازين ظنّ نيفتادى كه در جمع شما بىنمازى هست ؟
هر سى مسافر برخاستند و به قدمگاه رفتند و انصاف دادند و مستغفر شدند .
و صوفى چون خواهد كه به استعداد وضو مشغول شود ابريق را پر كند و آستينها برزند . اوّل دست راست و باز چپ و در وقت گشادن اوّل آستين چپ گشايد و باز راست را و ابريق به دست چپ گيرد و به متوضّا درآيد و در وقت درآمدن بگو [ يد ] : « اللّهم انّى اعوذ بك من الخبث و الخبائث » ، و پاى چپ را پيش در بنهد و درآيد و ايزار از پاى بيرون كند و اوّل پاى چپ بيرون آرد و باز پاى راست ، و در پوشيدن بر خلاف اين . و ايزار چنان بيرون كند كه كسى نبيند و در زيربغل چپ گيرد .
و چون از استنجا فارغ شود به موضع وضو آيد و ايزار پوشد و در ايزار پوشيدن روى به قبله كند و اوّل پاى راست پوشد . و چون از استنجا به آب فارغ گردد گويد : « الحمد للّه الّذى اذهب عنّى ما يؤذينى [ و ابقى علىّ ] ما ينفعنى » . و باز مسواك كند ، اوّل از جانب راست و از دندانهاى بالا آغاز كند .
و چون به وضو ساختن نشيند و خواهد تا وضو آغاز كند اوّل گويد : « اللّهم انّى اعوذ بك من همزات الشّياطين ، و اعوذ بك ربّ ان يحضرون « 1 » » ، و باز نيّت وضو كند و بعد از نيّت باز گويد :
« اللّهم انّى أسألك اليمن و البركة ، و اعوذ بك من الشوم و الهلكة . »
و بعد از آن ابريق به دست چپ گيرد و آب بر دست راست ريزد و بشويد و باز ابريق به دست راست گيرد و بر دست چپ آب ريزد و بشويد تا هر دو دست او نمازى گردد . آنگاه اگر بر همديگر مالد و بشويد شايد .
هامش
( 1 ) - اصل : يحضرونى .