تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
نيارند ، سنّت الهى را محافظت نمايند ، مذموم را صورت مذموم و محمود را صورت محمود . و از رجال اللّه كسانى هستند كه خداى تعالى ايشان را بر افعالى كه در باقى عمر بر ايشان تقدير رفته است از طاعت و معصيت مطّلع گردانيده است و ايشان بر آن واقف گشته‌اند و از يقين تمام در هر زمانى بر آن عملى كه مقدّر شده است در آن زمان بر آن مبادرت مىنمايند و در فعل مىآرند . و اين كتاب محلّ اين سخن نيست و اگر نه اين مرتبه را به شرح و بسط بيان كردمى تا مرتبهء اولياء اللّه بر عوام روشن و مبيّن گشتى . علماى رسوم و عوام اسرار موضوعات شرايع را ميزانى كرده‌اند ، و محقّقان را موازينى هست كه علماى رسوم آن را نمىدانند و ازين جهت است كه احوال مشايخ را بايد كه تسليم آيند . و شرط مريد آن است كه چون شيخ او را امرى كند و به مصلحتى فرستد بايد كه بىتوقّف و تأويل به آن كار رود و به هيچ سببى از آن امر باز نگردد . يكى از مشايخ از مريدى سؤال كرد كه اگر شيخ تو را به امرى فرستد در راه به مسجدى برسى كه قامت نماز برآيد چه كنى ؟ مريد گفت به همان كار شيخ روم و به نماز مشغول نگردم تا باز گردم . آن شيخ گفت احسنت چنين مىبايد ! و درين باب خبرى هست كه اين سخن مسند از آنجاست . و شرط آن است كه مريد در خدمت و طاعت و خلوت و جمعيّت به نشاط و نهضت باشد و دايما جنبان و در حركت باشد و نفس خود را به عجز و كاهلى نيندازد و ثقيل و گران جنبنده نباشد ، و در راه آهسته و گران‌خيز نرود ، و در امور و حركات و سكنات خود را عاجز ندارد و ننمايد . و در ميان اين طايفه كاهلى به‌غايت ناپسنديده و مذموم است و كاهلى در دين و دنيا دولت را ببرد . اگر درويش را گويند كه اين چيز را بردار و نزد فلان بر ، يا به بازار بر ، يا به بازار رو و فلان چيز بخر او گويد بنگريد كه هيچ مصلحتى ديگر در بيرون هست تا چون مىروم