امّا مريد را بر شيخ هيچ شرطى نرسد كه كند ، چنانك مرده را بر غسّال هيچ شرط نرسد و هر كه ارادت خود را ترك كرد و نفس خود را به شيخ تسليم داشت ميان او و مرده هيچ فرق نيست .
و بر مريد واجب است كه عملى كه به نفس خود بر آن قادر باشد و تواند كردن هيچ كس را تكليف نكند و آن عمل نفرمايد و رنج خود تا تواند و امكان داشته باشد از خلق بردارد ، و چون در عملى حركت كند كه در آن عمل هم رضا [ ى ] خداى و هم حظّ نفس او باشد بايد كه آن طرف حظّ نفس را از آن عمل ساقط كند و خاطر را به صلاح آرد تا در آن عمل نيّت همان طرف رضاى حقّ ماند و بس ، و چون در آن عمل شروع كند هر ادب و حضور كه مخصوص آن عمل باشد بايد كه بجاى آرد .
و هرگاه مريد را بينى كه مردم را مىگذارد تا به او تبرّك جويند و به چشم تعظيم درو نگاه كنند بدانك فلاح در وى معدوم است و در طريقت هرگز به جائى نرسد و اينجاست كه بدترين دعاى اهل تصوّف آن است كه كسى را گويند « اذاقك اللّه طعم نفسك » ، از بهر آنك هر كه طعم نفس خود را ببخشد ديگر به فلاح او هرگز اميد نماند .
و طعم نفس آن است كه آن زمان كه مردم در تو نظر مىكنند و به عين تعظيم ترا مىبينند « 1 » و به تو تبرّك مىكنند آن لذتى كه ازين معانى مىيابى طعم نفس آن است . پس خود را ازين معنى محفوظ دار تا باطل نگردى .
و بر مريد واجب است كه در شيخ خود چنين اعتقاد كند كه او عالم است با اللّه تعالى ، و ناصح است به خلق اللّه تعالى ، و به سلوك و منازل عارف است . امّا در شيخ اين اعتقاد نكند كه او در احوال معصوم است . حقّ تعالى در حقّ آدم مىفرمايد :
« وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى »
. پس در حق فرزند آدم اعتقاد عصمت چگونه شايد كردن ؟
از شيخ سؤال كردند كه عارف عصيان كند ؟ فرمود : « و كان امر اللّه قدرا مقدورا » . اگر تقدير رفته باشد كند .
روزى مريدى شيخ خود را در فسقى بديد و در خدمت مريد هيچ تغيّرى نشد ، و در مراسم
هامش
( 1 ) - اصل : مىبيند .