و شرط مريد آن است كه سخن شيخ را ردّ نكند و جواب نگويد ، اگر چند حقّ به دست مريد باشد . از بهر آنك شيخ را در آن مصلحتى باشد كه او داند . تو منازعت و مجادله و بحث مكن و اگر در خاطر تو نزاع آن سخن گردد آن عين اعتراض باشد و مريد را بر شيوخ اعتراض كردن حرام است . و هر مريدى كه از و نزاع با شيخ واقع شود آن مريد مسخرهء شيطان و پيرو « 1 » هوا و نفس باشد و به نزديك بزرگان طريق خداى و اهل اللّه عيب او مكشوف و بدى او عيان باشد و به نزديك مشايخ حركتى و عملى كه حرام است به هيچوجهى رخصت نيست كه مريد به آن اتيان كند .
و امّا حركاتى و اعمالى كه شرع مباح داشته است ، شومترين مريدان آن است كه از امرى كه مباح است اگر شيخ او را از آن منع كند مريد به اقاويل علما با شيخ حجّت گويد .
اين چنين مريد هرگز فلاح كند « 2 » و ادبار او ظاهر و عيان شود ، و العياذ باللّه تعالى نسأل اللّه العافية من ذلك .
شيخ العالم سيف الدين باخرزى را رضى اللّه عنه غلامى بود دانشمند و حافظ ، نام او نافع .
ازو حركتى صادر گشته بود . شيخ او را بر آن عتاب مىفرمود . نافع فتواهاى ائمّه بيرون آورد و و عرضه كرد كه من به اين فتواها عمل كردهام . شيخ عالم قدّس اللّه سره بر وى غضب كرد و گفت اى مدبر ! كار ما تقوى است نه فتوى .
و بر مريد واجب است كه از مال و جاه بيرون آيد ، و ترك جاه دشوارتر از ترك مال است . و اعتقاد چنين كند كه طريق او اشرف طرق است كه اگر در عقيدهء او چنين نباشد هرآينه نفس او متشوّش « 3 » گردد به آن طريقى كه اشرف باشد و هيچ طريقى ازين اشرفتر نيست . از بهر آنك طريق ملايكه و انبياء و رسل و عباد اللّه الصالحين و جملهء ملايكهء مقرّب اين طريق است ، و اين صنف صوفيّه اعلم خلقاند به علوم الهى كه اشرف و اجلّ علوم است .
و شرط مريد آن است كه دايما سر در پيش انداخته باشد و بر چيزى التفات نكند و
هامش
( 1 ) - ( - پيرو ) .
( 2 ) - كذا در متن ، ظاهرا نكند ، يا آنكه جمله را به صورت استفهامى بايد خواند .
( 3 ) - كذا در اصل ، ظاهرا : مشوّش .