آن جمله علل و امراض است . اگر پوشيده دارد از دوا محروم ماند و مضرّت به او عايد شود و به علّت خود هلاك گردد ، و اين كتمان از نقض عهد باشد با شيخ خود .
و هر امرى از امور كه شيخ او را بفرمايد بايد كه با شيخ در آن امر خيانت روا ندارد .
و شرط مريد آن است كه احترام شيخ بجاى آرد و به آن ذكرى كه او را تلقين داده باشد دل خود را مأمور گرداند و هرچه گاه كه از آن ذكر غافل شود و خاطر از شهوت و غير آن در وى گذر كند بايد كه در زمان به تعجيل باز به ذكر خود مشغول گردد كه در يك دل دو چيز جمع نتوان كردن . و اگر او از ذكر غافل نبودى اين خاطر مذموم در وى گذر نكردى .
و بر مريد واجب است كه چون از وى زلّتى صادر شود هر حكمى كه شيخ بر وى براند آن را تسليم آيد و گردن بنهد .
و اى طالب بدانك هر كس شهوات را از براى خداى ترك كند و درين ترك با خداى تعالى صادق باشد خداى تعالى نيز آن شهوات را از دل او بيرون ببرد .
و هرچگاه توجّه مريد با خداى تعالى صحيح باشد و به صدق و به قصد تمام در طلب روى به حقّ آرد و استعمال اسباب طاعات بكند لا بدّ خداى تعالى او را نيز به نزد شيخى ناصح راه بر « 1 » اندازد كه به خداى تعالى عالم باشد تا او را بر حال نفس عالم و عارف گرداند و راه نمايد .
و اگر همّت مريد از معرفت بلندتر لا بدّ خداى تعالى اين شيخ را در آن معرفتى كه به همّت مريد تعلّق داشته باشد درى گشاده گرداند . و در دل و زبان او آن معرفت را القا كند و اين معنى از صدق مريد باشد كه در باطن شيخ معرفتى كه مخصوص او باشد به ظهور آيد .
و هرگاه مريد را درين راه مسألهاى واقع شود هيچ وجهى ديگر نيست جز آنك آن را از شيخ خود استكشاف و سؤال كند . و در اين باب طريق آن است كه همّت خود را با خداى متعلّق گرداند تا آن در را بىواسطه بر وى بگشايد تا مشكل او حلّ گردد ، يا خداى شيخ را در حركت آرد تا در آن مشكل تكلّم نمايد و آن معنى را كشف گرداند .
اكنون اگر خود خدا [ ى ] تعالى دل او را در آن باب گشاده كرد و حلّ آن به او بخشيد بايد كه آن را بر شيخ عرضه كند .
هامش
( 1 ) - ( - راهبر ) .