تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
جواب - در ابتدا ورا مريد به آن سبب مىخوانند كه طالب كماليّت است كه او به جهت آن را مخلوق شده است و طريق وصول به اين مطلوب نمىداند ، پس مضطرّ گشت در طلب شيخى كه او با اللّه تعالى عالم باشد تا به اين راه مطلوب او را عارف گرداند . پس ازين جهت بر مريد لازم است كه تسليم و انقياد شيخ كند و ترك اعتراض بر وى كند و دايما در بحر بلا و مجاهده دست و پا مىزند تا آنگاه كه خداى تعالى درى بر وى بگشايد و به كمال خود و اصل گردد . طالب در ابتدا مريد است و شيخ مراد ، و باز شيخ مريد است و مريد مراد . چه مريد را در ارادت شيخ بيش ارادت خود نمىماند و چون شيخ بداند كه مريد مستقل گشت و كمال يافت و هنگام آن شد كه مريد را از شير تربيت خود باز كند بر شيخ واجب گردد كه آن مددهايى كه ازين جهت خود به مريد مىرسانيد آن را قطع كند و مريد را با خداى باز گذارد و بعد از آن شيخ را بر مريد هيچ حكمى نماند ، و اگر نيز خواهد مريد را همان‌جا نشسته بگذارد لكن بر وى بيش هيچ حكمى نشايد كردن . و لكن هر چند مريد با شيخ در مرتبه برابر شده باشد ، يا از شيخ نيز در گذشته ، بر وى واجب باشد كه با شيخ به ادب و احترام زيد و حقّ پيرى او نگاه دارد و به مريد گرفتن و ارشاد خلق ننشيند الّا به اذن شيخ يا به امر خدا [ ى ] تعالى ، و جايى كه او را امر خداى تعالى و اشارت ربّانى باشد در ارشاد خلق شيخ را بر وى جاى مؤاخذه و حقّ باز خواست نماند اگر چه بىاذن اوست . شيخ ابو سعيد ابى الخير قدّس اللّه روحه دست مريد مبتدى را گرفت و در بيابان در آورد و او را گفت كه هر برگى و گياهى ازين بيابان اگر به زبان فصيح با تو بگويد كه من ولىّ خدايم زينهار تا به هيچ كس التفات نكنى و جز ابو سعيد هيچ كس ديگر را نشناسى . چون مدّتى برآمد و مرد مبتدى بالغ راه گشت باز دست او را بگرفت و به همان بيابان در آورد و گفت اگر هر برگى و گياهى ابو سعيد گردد زينهار تا به من و به هيچ ابو سعيد التفات نكنى و جز خداى هيچ كس ديگر را نشناسى و نظر نكنى .