تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
و اگر خداى بر وى حلّ نكرد و اين در را بر وى نگشاد و شيخ نيز در آن باب تكلّم ننمود و التفاتى نكرد مريد بايد كه بداند كه همّت او قاصر است و قوّتى ندارد ، يا او خود اهل اين مسئله و حالت نيست كه او را واقع شده است . و اينكه او اهل اين مسئله و حالت نبود از دو وجه باشد : يكى وجه آن است كه حالتى عالى باشد و مريد را استعداد قبول آن نباشد ، و وجه دوّم آنك در طلب كشف آن حال مريد صادق نباشد و عدم صدق از آن باشد كه در همّت خود امرى ديگر را با اين طلب شريك كرده باشد . چه هر وقت كه در امرى مشارك واقع شود قوّت و تصرّف همّت در آن اثر ضعيف گردد . از بهر آنك همّت در امرى متصرّف نتواند شدن تا قوّت نيابد و تا به صفت احديّت متّصف نشود قوى نگردد . و از شرائط مريد آن است كه در امرى و مسأله‌اى كه او را باشد شيخ را به همّت در آن باب در حركت آرد . امّا بر شيخ اين شرط نيست كه بر حال مريد به كشف مطّلع گردد . و اگر بر شيخى حال مريد مكشوف گردد آن كشف از آن حيثيّت نيست كه مقام شيخى مقتضى آن كشف باشد ، بلك كشف آن امر مخصوص از جهت مصلحتى باشد كه در آن امر بوده باشد به ارادت خداى تعالى . امّا در حقّ شيخ يا در حقّ غير او بواسطهء او و آن كشف به آن سبب واقع شده باشد . و از شرائط مريد آن است كه او را هيچ ارادتى و خواستى نباشد كه اگر مريد را ارادت و خواست باشد او صاحب هوا و هوس بوده باشد و با نفس خود بوده نه با شيخ خود . و چنان مىبايد كه مريد با شيخ « كالميّت بين يدى الغسال » باشد كه او را در نفس خود هيچ تدبيرى و ارادتى نبود و هر چه شيخ در حقّ او خواهد او آن را از نفس خود دفع نكند . و مريد بايد كه با شيخ بر ارادت شيخ باشد نه به ارادت خود . سؤال - چون مريد را ارادت خود نيست همه ارادت از آن شيخ است ، بايستى كه او را خود مريد نگفتندى ، چه او مراد است .
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 83 | ايرج افشار / أبو المفاخر يحيى باخرزى