نزاع برون آيد و اعتراض كند شيخ بايد كه سخن را نگويد و كلام را قطع كند كه اصحاب تصوّف رضى اللّه عنهم به حضور نفس منازع سخن نگفتهاند . از بهر آنك علوم ايشان قابل منازعت نيست ، از محض وراثت نبوّت است ، و خلق رسول عليه السّلم آن بود كه چون به حضرت او در چيزى نزاع كردندى فرمودى كه نزاع مكنيت .
و ديگر آنك معارف الهى و اشارات لطيفهء ربّانى از مدارك « 1 » حدس و نظر عقول خارج است و عقول را قابليّت « 2 » درك آن نيست ، چنانك در آخر نصف اوّل اين كتاب بيان كرديم و جز بطريق كشف آن را درك نمىتوان كردن .
و هر كه از عيان و مشاهده خبرى دهد شنونده را روا نباشد كه در آن نزاع كند بل كى واجب آن باشد كه اگر مريد است تصديق كند و اگر اجنبى است تسليم آيد . از بهر آنك مريد قول شيخ را اگر به صدق پيش نيايد هرگز از وى فلح نيابد .
و هرگاه شيخ مريد خود را بيند كه در مسائل به ادلّهء شرعيّه يا عقليّه استدلال مىكند او را زجر و منع نكند و جهت تأديب او را ازو هجرت نكند در تربيت مريد خيانت كرده باشد ، از بهر آنك كلام مريد مىبايد كه بجز از مشاهده و عيان از چيزى ديگر نباشد .
مريد را خاموشى واجب است و فكر در دلايل و حجّت حرام ، و نظر به ادلّه محظور .
او را متابعت شيخ مىبايد كردن و بس .
هر آن شيخى كه مريد را در اين حالات بگذارد او مرشد نباشد . در هلاك مريد و تضعيف حجاب او ساعى بوده باشد و او را از در خدا طرد كرده باشد و دور انداخته .
و اولى آن است كه شيخ چون مريد را بيند كه در نظريّات به استعمال عقل احتجاج مىكند و به رأى شيخ خود رجوع نمىكند او را از خانقاه براند كه از نفس وى بيش فلح نيابد و بقيّهء اصحاب را به فساد آرد .
تشبيه مريد در خانقاه [ را ] به حوران بهشت كردهاند ، « حور مقصورات فى الخيام » .
چنانك حورا [ ن ] چشم خود را در غير خصم خود باز نمىگشايند مريد نيز مىبايد كه جز به چيزى كه شيخ او را بدان اشارت كند به هيچ وجهى ديگر ميل و عمل نكند .
هامش
( 1 ) - اصل : مداركى .
( 2 ) - اصل : قابليت .