و اين تزكيهء پرفايده از شيخ و تربيت او حاصل مىآيد كه شيخ از جنود اللّه است كه مريدان را ارشاد مىكند و طالبان را راه مىنمايد .
و مقام شيخوخت نيز با علوّ درجت و مرتبت ، غايت مقامات و نهايت كار نيست كه شيخ نيز طالب است از حضرت عزّت احوالى را كه هنوز به آن نرسيده است و خداى تعالى پيغامبر خود را عليه السّلم با كمال معرفت و نبوّت كه به او بخشيده بود چنين فرمود كه :
« قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً »
.
ارباب وصول به جناب قدس احديّت من بعض الوجوه بر سه قسماند :
اوّل و اصلى است ممسوك ، و هو الّذى استهلك فى ابد الآبدين لا رجوع له .
و دوم و اصلى است كه در سير و معارف و مراتب بقيهاى از صلاح او مانده است و او رجوع مىكند به اختيار خود به حال و مقام خود ، جهت استكمال احوال و مقامات خويش .
و سيوم و اصلى است كه او را باز مىفرستند به جهت تكميل ديگران را عن اذن الهى و بصيرة تامة و هذا مرشد الحقيقى و الداعى الى سواء السبيل .
و مراد از شيخ اين چنين كس است كه به الهام الهى به تربيت « 1 » مريدان و ارشاد ايشان مشغول گردد و قال اللّه تعالى :
« أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ »
.
و تفاوت احوال و اصلان درين سه مرتبه از آن افتاده است كه واردات الهى بر سه قسم است :
يكى قسم واردى است كه كمتر از قوّت بشرى مىآيد و تغيّر مزاج نكند .
و قسم دوم واردى است متوسّط كه تغيّر مزاج كند و لكن سلطنت آن چندان نباشد كه او را از تميز « 2 » معهود غايب كند .
و قسم سيوم واردى است كه چون نزول كند قوّت بشرى طاقت آن نيارد و منزعج شود و آن كند كه خبر ندارد .
اكنون سخن و غرض ما درين شيخى است كه مرشد است به الهام و اذن الهى و داند كه
هامش
( 1 ) - اصل : ترتيب .
( 2 ) - كذا در اصل .