خداى صلّى اللّه عليه و سلّم چنين فرمود : « من ابدا لنا صفحته اقمنا عليه الحدّ . »
و مريد را شرط كند تا هيچ خاطرى كه در نفس او درآيد و حالى از احوال كه به او فروآيد پنهان ندارد و بگويد .
و بر شيخ واجب است كه مريد را در ارادت و طلب اوّل بيازمايد ، آنگاه روى به كار او آرد و حركات و انفاس او را بر وى حساب كند و به قدر صدق او در ارادت و متابعت بر وى سخت و تنگ گيرد كه اين راه طريقت راه سختى است . آسانى را در وى هيچ مدخلى نيست . رخصت و رخا از آن عوام است كه به اسم ايمان و اداى فرائض اللّه قناعت نمودهاند و ترك زيادتى كردهاند .
امّا هر كه طالب نفايس و جواهر [ است ] و زيادتى منزلت خواهد لا بدّ او را تحمّل شدايد و تجرّع كاسات تلخ بلا و ملامت بايد كردن .
هر كس كه خواهد تا در سينهء خود در معرفت بيند ناچار مقاسات ظلمت بحر بايد كشيدن و راه كدر حيات را بر خود بسته كردن كه دوستى نفس خود با طلب گوهر راست نيايد .
شعر
جانان طلبى ز مرد جان دوست خطاست * عيّارى و بددلى به هم نايد راست
شيخ ابو مدين يكى از اقطاب بوده است . مىگويد مريد از كجا و رخصت از كجا ! خداى مىفرمايد :
« وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا »
، كسانى كه جهاد كردند و مجاهده كشيدند آنگاه ما ايشان را راه نمائيم .
و جهاد و رياضت پيش از راه يافتن است و سلوك بعد از آن تواند بودن كه را [ ه ] بيابى . و راه رفتن سفر است و « السفر قطعة من العذاب و انت تنتقل من عذاب الى عذاب فلا راحة . »
و شرط آن است كه مرد در مقام شيخوخت ننشيند تا آنگاه كه شيخ او را به شيخى بنشاند يا خداى تعالى به ربوبيّت در سر او القا كند بدان معهود كه او را با ربّ بوده باشد كه معانى و اسرار از حقّ تعالى مىگرفته است ، بر همان طريق و الهام در سر او القا كند و او را در مقام شيخى بنشاند .
و از شرائط شيخ آن است كه چون در معنى و مسألهاى تكلّم كند و منازعى به جدال و