چه مىكند . و صفت و نشان او آن است كه به خواطر عارف باشد ، يعنى خاطر نفسى و شيطانى و ملكى و ربّانى را بداند و تميز داند كردن و به آن اصلى كه خواطر از او منبعث مىشود عارف باشد ، و حركات ظاهر او را بداند ، و علل و امراض كه نفس را از صحّت وصول به عين الحقيقة صارف و مانع مىآيد به آن عالم و عارف باشد ، و داروهايى كه اين امراض « 1 » نفس را زائل مىكند بداند و به اعيان اين ادويه شناسا باشد ، يعنى كه به رأى العين آن را ديده باشد و خود استعمال كرده نه آنك شنيده باشد و ياد گرفته كه اگر طبيب عقاقير را به چشم نشناسد هرآينه غلط كند .
همچنين نيز شيخ مىبايد كه صاحب ذوق باشد و راه ديده كه اگر راه نديده باشد و به كتاب و رساله و سخن شنيده خواهد تا تربيت مريد كند و رياست و مرتبه و شيخى خود ظاهر كند هر كس كه پىروى او كند در گمراهى و هلاكت افتد .
شيخ را مىبايد كه قوّت دين انبيا باشد و تدبير اطبّا و سياست ملوك ، و به زمان استعمال ادويه و مزاج مريد هم عارف باشد ، و به عوايق و علايق خارجى كه مشوّش حال مريد است هم عارف باشد ، و اين همه وقتى بايد كه مريد را در راه خداى رغبتى باشد و خواهد تا سلوك كند . و اگر او را در خود رغبتى و شوق طلبى نبود و به تكلّف و تقليد و آرزو برين صورت فقر درآيد اين سخنان و حالات شيخ او را هيچ سودى ندارد . قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم ، حاكيا عن ربّه : « اذا كان الغالب على عبدى الاشتغال بى ، جعلت همّه و لذّته فى ذكرى . فاذا جعلت همّه و لذّته فى ذكرى ، عشقنى و عشقته و رفعت الحجاب فيما بينى و بينه ، لا يسهو اذا سها النّاس . اولئك كلامهم كلام الانبياء اولئك الابطال حقّا اولئك الّذين اذا اردت باهل الارض عقوبة او عذابا ذكرتهم فصرفته بهم عنهم . »
و شرط شيخ آن است كه البته نگذارد مريد را تا از منزل خود بيرون آيد به حاجتى مگر به اذن شيخ ، و هر اندك خردهاى كه از مريد در وجود آيد بايد كه بر وى مؤاخذه و عقاب كند ، و البته هيچ زلّتى را از مريد در نگذارد و اغماض نكند كه اگر چنين نكند حقّ مقام شيخوخت و خدمت ربّ الارباب بجاى نياورده باشد و غشّ و خيانت ورزيده باشد كه رسول
هامش
( 1 ) - اصل : امراضى .