فصّ احوال الصّوفيّة
معاملهء دل مريد را با خداى تعالى « حال » گويند . يعنى آن معانيى كه از صفاى اذكار بر دل وى فرومىآيد و در وى حال مىگردد .
شيخ جنيد فرمود : « الحال نازلة تنزل بالقلب و لا يدوم . »
و از اين احوال يكى مراقبه است ، و به صفاى يقين در مغيبات نظر كردن را مراقبه گويند ، و بيان مراقبه همان است كه در آخر نصف اوّل اين كتاب به شرح گفته شده است .
باز حال قرب است ، و قرب آن است كه در حضرت خداى تعالى جميع هموم و افكار خود را جمع كنى و از ما سوى اللّه غايب شوى .
باز حال محبّت است ، و محبّت موافقت محبوب است در هر چيزى كه محبوب و مكروه است .
باز حال رجاست ، و اين تصديق حقّ است در وعدههاى حقّ .
باز [ حال ] خوف است ، و آن حال مطالعهء دل است مر سطوات خداى را و انتقامهاى او را .
باز حال حياست ، و حيا آن است كه دل خود را از انبساط مخصوص دارى .
و بدانك اهل قرب را حالات است . بعضى آنهااند كه در حال قرب به عظمت خداى و هيبت او ناظراند ، بر ايشان حال خوف و حيا غالب مىآيد . و بعضى آنهااند كه به لطف حقّ و احسان قديم او ناظراند ، پس بر دل ايشان محبّت و رجا غالب مىشود .
باز حال شوق است ، و هو هيمان القلب عند ذكر المحبوب .
باز حال انس است ، و انس آن باشد كه به خداى ساكن گردى و در جميع امور استعانت از خداى خواهى .
باز حال طمأنينه است ، و اطمينان قلب آن باشد كه دل مريد در تحت جريان قضا و قدر