شيخ سهل بن عبد اللّه را از حسن خلق سؤال كردن « 1 » . گفت كمينهء اخلاق آن است كه جفا و بار خلق را تحمّل كند و مكافات را ترك كند و بر ظالم رحم كند و در عوض ظلم او دعاى خير گويد او را .
اخلاق صوفيّه اين است كه بيان كرديم ، نى آنك نادانان و متشبّهان به اين قوم گويند و كنند .
طمع را زيارت و در يافتن بزرگان نام كردهاند ، و بىادبى را اخلاص ، و كار باطل را و سخن ناصواب را شطح ، و گفتار مذموم را طيبت ، و پىروى « 2 » هوا را ابتلا ، و رجوع به دنيا را وصول ، و با خلق بىادب زيستن را مردانگى ، و صولت و بخل را دانائى ، و سفاهت و تيززبانى را با خلق ملاحت . اين چنين افعال و اقوال طريق اين قوم صوفيّه نيست . كار اين طايفه همه ادب است و خلق .
شيخ ابو يزيد بسطامى روزى ياران را مىگفت برخيزيد تا برويم كه شيخى مىگويند كه آمده است و خود را به زهد مشهور كرده تا وى را ببينيم . جمع رفتند . آن شيخ در بيرون خانه استاده بود . ناگاه آب دهان انداخت به جانب مسجد . شيخ ابو يزيد از دور آن را بديد . اصحاب را گفت از هم اينجا بازگرديت كه شخصى كه بر ادبى او را امانت نبود بر مقام اوليا چگونه امين باشد ؟ باز گشتند و بر وى سلام نكردن . « 3 »
و سخن شيخ ابو يزيد است : « ما وصل من وصل الّا بحفظ الحرمة و ما وقع من وقع الا به ترك الحرمة . »
كلّى سخن آن است كه مريد را لا بدّ است كه هر چه مكارم اخلاق است بجاى آرد و از كلّ اخلاق مذمومه دور باشد .
و بدانك اخلاق نيكو به انواع و اصناف است ، چنانك خلق نيز اصناف و اجناس است .
بايد كه با هر جنسى و صنفى از خلق خلقى بجاى مىآرى كه موافق و مناسب حالت و عادت ايشان باشد . مگر خلقى باشد كه در آن مخالفت خداى و رسول شود كه نشايد كردن .
هامش
( 1 ) - ( - كردند ) .
( 2 ) - ( - پيروى ) .
( 3 ) - ( - نكردند ) .