فصّ فضيلة الآداب
و بدان كه مذهب را ظاهرى است و باطنى . ظاهر او در عمل آوردن آداب است با خلق ، و باطن او منازلهء احوال و مقامات است با حقّ .
رسول خداى عليه السّلم ديد كه شخصى نماز مىگزارد و دست « 1 » و چشم را به جاى نمىداشت .
فرمود كه اگر در دل او خشوع بودى جوارح و اعضاى او نيز خاشع بودى . پس معلوم شد كه آداب ظاهر بىحال باطن كمال ندارد .
شيخ جنيد ، ابو حفض حدّاد را ، قدّس اللّه روحهما ، گفت اصحاب خود را آداب ملوكانه آموختهاى ؟ يعنى ادبهايى كه مقرّبان ملوك در حضرت ملوك به جاى آرند ايشان به آن مؤدباند .
ابو حفض فرمود : يا ابا القاسم لكن « حسن ادب الظاهر عنوان ادب الباطن . »
سرىّ سقطى مىفرمايد ادب ترجمان عقل است .
و در ميان صوفيّه رعايت ادب بر جملهء امور مقدّم است و نمىبينى كه حقّ تعالى اهل ادب را چگونه مدح مىگويد و شرف محلّ ايشان را بيان مىكند :
« إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ »
.
و شيخ رويم ، ابو عبد اللّه خفيف را گفت : « اجعل يا بنىّ عملك ملحا و ادبك دقيقا . »
و گفتهاند كلّ تصوّف ادب است . هر وقتى را ادبى ، هر مقامى را ادبى ، و هر حالى را ادبى .
هر كه اين آداب را ملازمت نمايد به درجهء مردان برسد ، و هر كه ازين آداب محروم گردد از كمال قربت به غايت دور شود و از اميد قبول مردود .
و گفتهاند هر كه از ادب محروم گردد از جميع خيرات محروم شود ، و قيل : « من لم يتأدّب للوقت فوقته مقت . »
هامش
( 1 ) - اصل : درست .