ادب نفس آن است كه او را بر خير عارف كنى و بر عمل آن تحريض كنى ، و بر شرّ عارف كنى و از آتش بازدارى .
اهل ادب سه طبقهاند : اهل دنيااند ، و اهل دين ، و اهل خصوص .
امّا اهل دنيا اكثر ادب ايشان فصاحت و بلاغت و حفظ علوم و اخبار ملوك و اشعار عرب است .
و امّا اهل دين اكثر آداب ايشان با وجود اين علوم رياضت نفس و تأديب جوارح و تهذيب طبع و حفظ حدود دين و ترك شهوات و شبهات و مسارعت در خيرات .
و امّا اهل خصوص ، ادب ايشان بعد از آداب اين دو طايفه حفظ دل و رعايت سرّ و علانيه را با سرّ راست داشتن است .
و فضيلت مريدان بر يكديگر به عمل است . آن را كه عمل بيشتر او افضل و پيشقدمتر .
و فضيلت متوسّطان به ادب است .
و فضيلت عارفان به همّت است ، و همّت چيزى است كه هم از نفس تو پيدا آيد و ترا بر طلب معالى دارد ، و قيمت هر مردى به قدر همّت اوست « 1 » .
شيخ ابو بكر واسطى را از حال بعضى از مشايخ سؤال كردند . فرمود كه ايشان از خود در خود سفر كردند ، « ما اخرجوا من نفوسهم الّا الى نفوسهم . » و فرمود كه طايفهاى از بندگان نعيم فانى را گذاشتند از براى نعيم باقى را ، « فاين خالق البقاء و الفناء » ، از خداى فنا و بقا غافل ماندند .
يعنى طالب خداى باش نى طالب بقا و نعيم .
شيخ جنيد را ازين آيت پرسيدند كه
« لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً »
. فرمود كه علوّ همّت اين فقرا ايشان را مانع شد كه حوايج خود را به غير خداى خود گويند « 2 » .
هامش
( 1 ) - « فكر هر كس به قدر همت اوست » ( حافظ ) .
( 2 ) - اصل : گويد .