و اما فقها كسانىاند كه به قوّت فقه و فهم از احاديث رسول عليه السّلم معانى مخصوصه استنباط مىكنند و درو به نظر دقيق در ترتيب احكام و حدود دين تعمّق مىكنند و تمييز مىكنند ميان ناسخ و منسوخ و مطلق و مقيّد و مجمل و مفسّر و مفصّل و خاصّ و عامّ و محكم و متشابه ، و اين چنين فقها حاكمان دين و اعلام اسلاماند .
و اما صوفيّه با هر دو طايفه در رسوم و معانى احكام دين متّفقاند . چون اتّفاق با ايشان از هواى نفس دور تر است و با اقتدا منوط است ، و هر آن صوفى كه علم حديث و فقه نداند بايد كه در احكام شريعت و حدود دين به علما رجوع كند . اگر در آن مسئله فقها را متّفق يابد به آن عمل كند و اگر مخالف باشند صوفى بايد كه نظر كند آن قول كه اولى و احسن باشد و به تقوى نزديكتر آن را بگيرد . مذهب صوفى طلب تأويل و پيروى « 1 » شهوت و آرزوى خود نيست .
0 آنچ بر نفس شديدتر است و اولى و احوط است و اجماع بر آن است ايشان به آن عمل كنند ، و هرچگاه ديدى كه مريد به رخصت ميل كرد بدانك در هواى نفس ساعى است .
و شيخ ابو طالب مكى در قوت القلوب مىفرمايد كه هرچگاه از علما مسألهاى سؤال كنى چنين سؤال كن كه درين مسئله خداى و رسول چه مىفرموده است ، يا صحابه درين مسئله چه حكم كردهاند . اگر آن عالم آن را بيان كند غرض تو حاصل آيد ، و اگر قول خداى را و رسول را نگويد از اختلاف و اقاويل ائمه گويد ترا بارى معلوم شود كه او در اين مسئله حكم خداى را و رسول را نمىداند . بر وى و از كسى پرسى كه حكم خداى و رسول را داند تا به آن عمل كنى كه خداى و رسول فرموده است .
و اين طايفهء صوفيّه بعد ازين علمها مخصوصاند به علوم عاليه و احوال شريفه و سخنى كه ايشان گفتهاند در علوم معاملات و عيوب حركات و سكنات است و در مقامات شريفه مثل علم توبه و ندم و زهد و ورع و صبر و شكر ، و علم رضا و توكّل و محبت و خوف و رجاء ، و علم مشاهده و طمأنينه و يقين و قناعت و صدق و اخلاص و ذكر و فكر و مراقبه و محاسبه ، و علم اعتبار و وجل و اجلال و تعظيم و حيا و جمع و تفرقه و فنا و بقا ، و معرفت نفس و مجاهده و رياضت نفس و دقايق علم ريا و شهوت خفى و شرك خفى .
هامش
( 1 ) - ( - پيروى ) .