تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
كه محتاج به همه چيز باشد و هيچ چيز به او محتاج نبود ، « و الاحتياج هو حكم الاستعداد . » پس از جهت استعداد و طلب ذاتى مر قبول وجود را محتاج باشد به همهء موجودات من حيث وجوده و ازينجا گفته‌اند : « الفقر احتياج ذاتى ، فبهذا لاعتبار يلزمه احتياج كما لزم الغنى الاستغناء . » و در مقابلهء اين فقر تامّ مرتبهء غنا است كه « الغنىّ هو اللّه لا يفتقر الى شىء و يفتقر اليه كل شىء . » و اما فقر اتمّ عبارت است از خالى شدن حقيقت فقير از همه چيزها و از همه حكمها ، تا استعداد و طلب ذاتى نيز . و در علم حقّ مستهلك گردد ، و از اضافت چيزى نيز از اين جمله به خود كردن متجنّب باشد . پس به اين اعتبار فقير كسى باشد كه به هيچ چيز محتاج نباشد ، از بهر آنك از استعداد و طلب ذاتى خالى شده است ، و از وى در وى هيچ نمانده و از شعور و احساس به همهء اشيا خالى شده ، و اين حالت در مقام ردّ و امانت انّيّت وجودى باشد به اهل آن كه آن حقّ تعالى است ، قوله عزّ و جلّ :
« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها . »
و همانا فقر صفتى سلبى است مر ذات فقير را . و چون دانستى كه احتياج به حكم استعداد و مقتضاى وى است و فقر اتمّ از استعداد و حكم استعداد خالى باشد پس لاجرم او به هيچ چيز محتاج نبود « و اذ لا حاجة فلا طلب ، و اذ لا طلب فلا ارادة . » و ازينجا گفته‌اند : « من لم يكن سلب الارادة وصفه ، فلا يطمئنّ فى شمّ رائحة الفقر » ، و هر كه مسلوب الاراده شود او غنى باشد . و ظاهر آن است كه لفظ فقر از اسماى اضداد است كه احتياج را گويند و عدم احتياج را نيز گويند ، و مثل اين در قرآن هست كه خداى تعالى لفظ ظنّ را در موضع يقين نيز ذكر كرده است ، قوله تعالى :
« الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ »
يعنى « يتيقنون انّهم ملاقوا ربّهم و انّهم اليه راجعون » . و از اينجا گفته‌اند : « الفقير لا يحتاج الى اللّه » ، از بهر آنك از وصف استعداد و طلب و اضافت چيزى به خود فانى شده است و چون استعداد از وى منتفى شد اضافت طلب و استعداد مر حضرت حقّ را ثابت شد به مقتضاى قول خداى عزّ و جلّ كه « فاحببت ان اعرف » ، و اين محبّت الهى كه
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 36 | ايرج افشار / أبو المفاخر يحيى باخرزى