تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
پس اوّل لباس او مىبايد كه به رنگى و لونى و صفتى باشد كه مناسب ارواح و قوى و مزاج بدن او باشد و موافق حال و مقام وى آيد ، تا چون نظر او بر لباس افتد ، من حيث الطبيعة و الحقيقة و المزاج و مناسبة الحال و المقام درين ، سالك صاحب رياضت را انسى و بسطى پديد آيد كه تدارك آن خلل و ضعف كه از شدت رياضت با او راه يافته باشد بكند . و بايد كه بر جامهء او الوان مختلف و نقوش دقيق و مختلط نباشد تا نفس سالك مبتدى به تأمّل آن ميل نكند و مشغول نشود و از جمعيّت حضور و استحضار مذكور در ذكر باز نماند ، و از اين است كه اطبّاى حاذق و حكماى طبيعت صاحب مرض سرسام را از نظر در نقوش باريك و شعلهء آتش منع كرده‌اند و بعضى را كتان پوشيدن يا در سبزى يا در زردى نظر كردن نافع داشته‌اند . و فىالجمله رنگى كه به سذاجت و بساطت و صفا نزديكتر است اولى باشد و آن رنگ سپيد است كه قابل همهء رنگهاست و صورت و فطرت اصل دارد . قال [ رسول اللّه ] عليه السّلم « 1 » : « كل مولود يولد على الفطرة الّا انّ ابواه يهوّدانه و ينصّرانه و يمجّسانه » ، و ازين است كه پيغامبر عليه السّلم « 2 » جامهء سپيد را دوست داشتى ، اگر چند « 3 » لون سياه و غير آن پوشيده است . و عدى گويد : « افضل الالوان البياض و اجملها الحمرة و احسنها الخضرة و اشكلها الصفرة و اهولها السواد و هو معصفر الرجال و نهاية الالوان . » رنگ سفيد عبارت است از آنك نور بصر را منتشر و متفرق كند ، و رنگ سياه عبارت از آنك نور بصر را جمع كند . و در مثل گويند كه « از سياهى بلندتر رنگى نيست . » شعر
ليس غير التقى نديم * و ليس بعد الاله عون
و ليس بعد الخمول زهد * و ليس بعد السواد لون
و فقرا را دو اعتبار است : يكى [ را ] « فقر تامّ » گويند ، و ديگر را « فقر اتمّ » خوانند . اما فقر تامّ عبارت است از خالى شدن حقيقت فقير از همه چيزها و حكمها ، و مستهلك شدن او در علم خداى عزّ و جلّ مگر از استعداد و طلب ذاتى خود . و به اين اعتبار فقير كسى باشد
هامش
( 1 ) - اصل : عليه و السلم . ( 2 ) - اصل : على السلم . ( 3 ) - ( - اگر چه ) .