شيخ عالم شيخ سيف الدين باخرزى رضى اللّه عنه مىفرمايد كه ، درويشى با خرقهء هزار ميخى مىرفت . سگى بر راه خفته ببود . آن درويش عصا بر آن سگ بجنبانيد تا از راه برخيزد . سگ برخاست . ناگاه صدّيقى صاحب ولايت بر آنجا رسيده ، آن سگ با آن صاحب ولايت به زبان آمد و گفت شيخا مىبايد كه اين خرقهء هزار ميخى ازين درويش بيرون كشى كه او لايق اين خرقه نيست . من اينجا خفته بودم ، او درآمد و مرا برنجانيد و مرا از حال خود پريشان كرد .
و اگر مريد جامهء وجود خود را چاك كرده است فرجى پيش گشاده در پوشد ، و فرجى پوشيدن مكروه است الّا مشايخ را كه فرجى به منزلهء طيلسان است .
و اگر نفس خود را به اشكال امر و نهى بسته است و بندهاى شريعت بر خود نهاده اشكال بر جامه نهد ، و بعضى آن را « چپ و راست » گويند .
و اگر رداى وفا پوشيده است و به عهود شريعت و طريقت وفا كرده ردا برافكند .
و اگر مادون حق را از پيش برگرفته است و پس پشت انداخته شاخ دستار از پس پشت افكند .
و اگر از آزار خلق گذشته است ايزار بر سر نهد ، يعنى فوطه يا شملهء خرد بربندد .
و اگر از صفات بشريّت نيست شده است و به عالم هستى رسيده است دستار به لام و الف بر سر بندد ، يعنى يك گوشه را به اريب فروگذارد .
و اگر مقبل به شريعت شده است و محرم طريقت گشته جورب در پاى كند و اين شعار مشايخ است ، جوانانى « 1 » مبتدى را نشايد .
و اگر قدم را از الواث نگاه داشته است و در عالم پاكى نهاده است « پاچيله » در پوشد و آن كفشى است تنگ كه اهل تصوّف چون پاىافزار از پاى بيرون كنند آن را درپوشند و بر روى بساط يا به سجّادهء خود با آن روند و آنجا بيرون كنند و پاى بر سجّاده نهند ؛ و اين از آن مشايخ است ، نوعهدان را و جوانان را نشايد پوشيدن ، آن عيب باشد . و قبقاب پوشيدن كسى را مسلّم است « 2 » كه نفس خود را در زير پاى ماليده باشد و قدم بر كونين نهاده .
هامش
( 1 ) - كذا در اصل ، شايد ياى الحاقى بجاى كسرهء اضافه آمده باشد .
( 2 ) - در حاشيه به « گردد » اصلاح شده است .