و موسى عليه السّلم هميشه جامهء پشمين داشت و يحيى و زكريا « 1 » و پيغامبر ما محمّد رسول اللّه عليهم السّلم هم صوف داشتند ، « و كان على هابيل جبّة صوف يوم قتل . »
و عيسى عليه السّلم هميشه جامهء مويين پوشيدى و از پوست درخت خوردى و هر كجا شب در آمدى همانجا خفتى ، و قيل : « لما رفع عيسى الى السماء كان عليه مدرعة من شعر اسود و كان فيها ابرة مغروزة « 2 » » و او را مسيح از بهر آن مىخوانند كه هميشه سياحت كردى و مسح پوشيدى يعنى جامهء مويين .
و به روايت عايشه آن است كه رسول خداى گليم مويين سياه پوشيده است .
و ابن عباس روايت مىكند كه از رسول اللّه شنيدم كه شبى جبرئل به من فرود آمد و در پهلوى من بنشست . من دست بر پشت او ماليدم . دست من بر جامهء مويين رسيد . گفتم اين چيست ؟
جبرئل گفت اين صوف است . من با خود گفتم سبحان اللّه ! ملائكه صوف مىپوشند ؟
جبرئل گفت يا محمّد لباس حملهء عرش صوف است ، و فايدهء اين حديث اعلام جبرئل است مر رسول را عليهما السّلم به تهذيب اخلاق و افتقار به خداى و قطع نظر از غير از بهر آنك جامهء صوف و شعر به جهت مذلّت نفس است و اظهار عبوديّت راست .
و رسول خداى اصحاب صفّه را فرمود : « عليكم به لباس الصّوف لامور ثلاثة تجدون به حلاوة الايمان فى قلوبكم و به تجدون قلة الامل و به تعرفون طريق الآخرة . »
فوائد صوف بسيار است خصوصا كه سياه باشد ، و كمترين فايده آن است كه تقديم درويشى است بر توانگرى ، و ذلّ نفس بر عزّت او ، و تواضع بر تكبّر ، و خمول بر شهرت .
و ابو ذر غفارى مىگويد كه رسول خداى مرا وصيت كرد و گفت : « يا ابا ذرّ البس الخشن الضيّق حتى لا تجد العزّ و الفخر فيك مجالا . »
و مالك اشتر رضى اللّه عنه مىگويد كه امير المؤمنين على را ديدم يوم الدار و على راسه عمامة سوداء من صوف ، با عمامهء پشمين سياه .
و عاصم بن رزين مىگويد كه امير المؤمنين حسن بن على بعد از وفات پدر خود على خطبه گفت و عمامهء صوف سياه بر سر او بود و اين لفظ فرمود كه : « لقد فارقكم بالامس رجل لم يسبقه الاولون و لا تدركه الآخرون . »
هامش
( 1 ) - اصل : ذكريا .
( 2 ) - اصل : مغروره .