شده و بدن مكتسبش از تلون خلاص يافته از فيوض غالبهء جوهريات و مداد نورى است و مغلوبهء دوات روحى كه به زمين رسيده است .
53 - پنجم : حصول لطيفهء روحى كه بدان صاحبش قدم در مقام احسان نهاده و ولى شده از فيوض غالبهء جوهريات و مداد نورى و دوات روحى و مغلوبهء قلم خفى است كه به زمين رسيده .
54 - ششم : حصول لطيفهء خفى كه بدان صاحبش قدم در دايرهء نبوت مىنهد و از ولى ممتاز مىشود و حصول او از فيوض غالبهء جوهريات و اوليات و فيض مغلوب نورى كه فايض شده است از بدايت نقطهء واحدى است كه به زمين رسيده .
55 - هفتم : حصول لطيفهء حقى كه و اصل به بدايت آن ، سبب شايستگى آنكه مرسل اليه شود يافته . و حصول آن از فيوض غالبهء جوهريات و اوليات و فيض نورى - كه از بدايت نقطهء واحدى فايض مىشود - و فيض مغلوب حيات طيبه - كه از وسط نقطهء واحدى فايض مىشود و به زمين مىرسد - هست . و در لطيفهء حقيه كه صاحبش مبتدى است جمع ، فاما و اصل به واسطهء لطيفهء حقيه كه صاحبش را اولوالعزم مىخوانيم . و حصول اين مرتبه از فيوض غالبهء جوهريات و اوليات و فيض نورى كه از بدايت نقطهء واحدى از راه اصالت فايض مىشود و حيات طيبه از وسطش از راه خلافت نقطهء احدى فايض مىشود و فيض مغلوب وجود كه از نهايتش فايض مىشود از راه نيابت از نقطهء ذاتى به زمين مىرسد هست . و صاحبش در اين لطيفه متوسط است .
56 - و اما و اصل به نهايت لطيفهء حقيه كه صاحبش انسان عين انسان است در حدقهء كائنات و خاتم النبيين است . حصول اين مرتبه از فيوض معتدلهء جوهريات و اوليات و نورى كه از بدايت نقطهء واحدى از راه اصالت فايض مىشود و حيات طيبه كه از وسطش برسم خلافت از نقطهء احدى فايض مىشود و وجود حقيقى كه به اسم نيابت نقطهء ذاتى فايض شده به زمين مىرسد هست .
57 - و مقصود از مكونات ، وجود صاحب اين مقام است كه صاحب لطيفهء حقيه است منتهيا ، و دين او ناسخ اديان است لكمال وجد فيه بحيث
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 270
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص٢٧٠