به رحيميت ، و معنوى به رحمانيت ، و ذوقى به الوهيت . و چون سالك را به جذبهاى از روزنههاى اللّه در گذرانند سيرش در عالم سوادى اسماء مضمره تمام شود در بياضى اسماء كه مظهره اشارت بدان است سيرش دهد ، تجليات هويت قائم مقام تجليات ربوبيت شود و انيت به جاى رحيميت ، و نحنيت به جاى رحمانيت ، و انانيت به جاى الوهيت تمام شود . بعد از اين در نقطات واحدى و ذاتى سيرش دهند . و اين تجليات به ديگر تجليات نماند .
61 - غرض آنكه حق را در هر صفتى چندين هزار تجلى است به قدر هر دقيقهاى از دقايق ملكوتى كه متصل است به رقايق جبروتى كه منوط است به حقايق لاهوتى ، بر هر شقيقهء ناسوتى تجليى هست و حق - تعالى و تقدس - از اين مجموع منزه و مقدس ؛ و جهت كمال معرفت بنده به دو در صورت دقايق و رقايق و حقايق تجلى مىكند تا مرد در تجليات صورى و نورى است بايد كه حق را از آنچه ديده منزه مىداند ، در تجليات معنوى از آنچه دانسته مقدس مىبيند تا به تجليات ذوقى رسد ، در آنجا غلط نرود به شرط آنكه ذوق حقيقى را دريافته باشد و الا غلط كند از آنكه در هر تجلى صورى و نورى و معنوى ذوقهاست و نفس خواهد كه جهت اثبات كمال خود با او در ميان نهد كه تجلى ذوقى اين است ، بايد كه بدان مغرور نشود و داند كه ذوق داير است در همهء مشاهدات و مكاشفات و تجليات ، فاما هيچ چيز از اينها در ذوق حقيقى مدخل ندارد .
62 - ديگر آنكه تا مرد بر تمامت مقامات عبور نكند و هر مقامى را چنان كه حق است تصحيح نكند ، مرشدى را نشايد ، و اگر چه به همهء تجليات مشرف شده باشد . و بركت در ضمن تصحيح مقامات است تا يقين دانند ؛ چه اين معنى از سر تحقيق مىنويسم از آنكه در دخول مائة ثامنه كه ابتداء سنه احدى و سبعمائة بود حق تعالى 17 چند كس را در تجليات صورى و نورى حظى كامل - كه از اكابر متقدمان نيز مثل اين از نادر بوده - داد ، هيچ بركت چنان كه اين مختصر از اهل سلوك ظاهر شده ، نيافت . و مدتى اين بيچاره در اين باب متحير مىبود كه سبب قلت بركت ، بل عدم بركت چه تواند بود تا
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 272
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص٢٧٢