باشد چون از مخدوم و شيخم - مد الله تعالى فى عمره مدا و جعل بينه و بين الحوادث سدا - شنودهام كه او را ستوده است و بر لفظ گهربار رانده كه « من هرگز از او نرنجيدهام » . بركت خشنودى شيخ شامل احوال او و ما باد .
41 - آمديم با سر سخن ؛ معلوم تو باد كه حق تعالى را در بطنان عما كه كنت كنزا مخفيا 200 - اشارت بدان است جز به نقطهء ذاتى نمىتوانيم شناخت كه وجوب وجود او بيان مىكنيم . چون فاحببت أن أعرف فرمود ، به نقطهء احدى كه حى ، سميع بصير ، متكلم اسماء صفات اوست شناختيمش . چون فخلقت الخلق لاعرف گفت ، به نقطهء واحدى كه عليم . مريد . قدير . حكيم اسماء صفات اوست . و كثرت اعداد ممكنه از فيض او در تجلى آمده از فيض علم و ارادت ، و حكمت قلم قامت محمودى كه صاحب مقام محمود است و دوات روح احمدى و نور مداد محمدى و لوح عقل مصطفوى ظاهر گشت و لوح عقل كه قلب در عالم صغير بالجثة و الكبير بالمعنى عبارت از آن است در مقام جوهريت در عالم امكان اول الجواهر شد . و هو اول ما خلق الله تعالى فى عالم الامكان ، كما اشار اليه النبى عليه السلام : اول ما خلق الله تعالى العقل 201 - .
42 - و اين هر چهار در مرتبهء خود اول افتادند . يكى در نقطگى . دوم در سطحى . سيم در خطى . چهارم در جوهرى . و عقل الف حروف مفردهء عالم امكان آمده و هرچه حق تعالى به علم قديم مىدانسته و به ارادت ازلى مىخواست كه در حينى از احيان به ظهور آيد به فيوض متتابعه بر آنجا نقش فرمود در نورانيت صرف . بعد از آن امر كرد به افاضت فيض اول در عرش - كه به عبارت حكما نفس ناطقه گويند - موجود شد . و از سيم جوهر ماده كه قوت قابلى در او مودع است . و از چهارم امر به ايتلاف اين دو جوهر حاصل آمد ، و جسم ظل لوح عقل افتاد و ماده ظل مداد ، و صورت ظل دوات ، و نفس ظل قلم .
43 - و چنان كه بعضى اسلاميان و بيشتر حكما جوهر نفس و صورت و ماده را در خارج وجودشان اثبات نمىتوانند كرد ، قلم و دوات و مداد را نيز بىوجود جواهر لوح تحقق در عالم امكان ممكن نه ؛ با وجود آنكه يقين
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 267
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص٢٦٧