مىدانند كه قلم و دوات و مداد وجود دارند .
44 - بعد از آن اين جسم بيضه صفت رتق بود به فيض امر حق مفتوق شد . كما نطق به القرآن حيث يقول :
كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما
[ 21 / 30 ] من بعد اعلى و اسفل ظاهر شد : فلك اول را كرسى مىگوييم كه بعضى فلك اطلس و فلكالافلاكش مىخوانند . و فلك دوم را سماى ذات البروج مىخوانيم كه بعضى فلكالثوابتش مىخوانند . و فلك سيم 16 را فلك زحل . و چهارم را مشترى . و پنجم را فلك مريخ . و ششم را فلك آفتاب . و هفتم را فلك زهره .
و هشتم را فلك عطارد . و نهم را فلك قمر .
45 - و اين افلاك را به سبب نفوس و عقول و حركات نظامى در احسن اشكال آفريد كه تدويرات حاصل و فعل ايشاناند و بدين سبب آباى علوى گويندشان . بعد از آن كرهء اثير كه آتش عبارت از آن است و كرهء هوا كه باد اشارت بدان است و كرهء آب و كرهء خاك ظاهر شد و كثافت مطلق نصيب خاك افتاد و رحم او قابل نطفهء فيوض - كه در صلب افلاك و انجم و جواهر و اوليات مودع بود و فيوض ديگر كه از مفيض فياض كه دائم الفيض است مىآمد - شد . و اين هر چهار كه از حركت افلاك متحرك و از فعل آباء منفعل شدند . و اين چهار كره را امهات سفلى جهت قابليتى كه در ايشان مودع بود نام نهادند از فعل آباء امهات منفعل شدند مواليد اين فعل و انفعال مىشدند و در عروج آمدند .
46 - پس مولود اول معدن آمد . و معدن عبارت است از عروج فيوض اجرام افلاك كه به زمين رسيده است و جنسيت انضمام نيافته و خواسته تا على سبيل العروج به اصل خود رجوع كند و نتوانسته به سبب ضعف . لاجرم از مرتبهء فيضى و مفردى قدم در تركيب نهاده و جهت اجتماع عناصر اربعه قابل فيض جرم فلكى شده . و اين معنى را عبارت نو اين بيچاره پوشانيده است يمكن جمعى كه به عبارتى ديگر شنونده باشند جهت غرايب عبارت دشوار فهم توانند كرد . بايد كه نفس در هنگام سخن غريب شنودن ، تشنيع نزند و با خود گويد : نه هرچه ترا نيست كسى را نبود .