تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
آنجا چيزى نيفزايد تا آيينهء مدركهء او نقوش كژ ، جهت انحراف قبول نكند و ذهن صورت بدن مكتسبش به لغو مبتلا نشود . و يقين بداند كه هيچ خلقى از اخلاق 12 بدتر از كذب نيست و كذب رئيس اخلاق سيئه است چنان كه صدق سيد اخلاق حسنه است . و سيد كلمهء صدق 13 لا إله الا الله است و سيد كلمهء كذب الكفر و الشرك بالله باشد . 36 - و هر واقعه‌اى در هر غيبى به ازاى سلوك هر لطيفه [ اى ] تعبيرى ديگر شود و به تفاوت استعداد نيز متفاوت شود بايد كه از آن غافل نماند تا مريد از حليه 14 كمال عاطل نماند . مثلا اگر سالكى آتشى ديد از رنگش سؤال كند و از جهتش سؤال كند و [ از ] سرعت صعودش سؤال كند . اگر دخانيت بر او غالب بوده ، لقمات حظوظى خود بيشتر خورده است از آنش منع كند . و اگر بر روى زمين مىتنيده و به دشوارى متصاعد مىشده و نقطاتى همچون خون جگر بر آنجا افتاده ، آتش شيطانى بوده . و اگر بىدخان و سريع الصعود بوده و زبانه‌هاى نورانى مىكشيده ، آتش ذكر بوده . و اگر به رنگ عقيق بوده آتش عشق بوده . و اگر به لون ذهب بوده چنان كه چشم را در آنجا سير خوش آمده و متناهى بوده ، آتش دل بوده . و اگر سير چشم در آنجا متناهى نمىشده ، آتش مباركه بوده . و اگر زبانهء سفيد نورانى داشته 15 آتش ولايت بوده . و غير از اين آتشهاى بسيار است چون شمع و قنديل و مشعله و چراغ و جمرات ، و هر يك را تعبيرى ديگر باشد و در هر غيبى فراخور سير هر لطيفه‌اى مبدل شود . 38 - و به نزديك اين بيچاره اضغاث احلام وجود ندارد از آنكه و از مقرر سؤالات از كيفيت و از آنچه او را در وقت مشاهده به وجدان حاصل آمده ، مىكند و تعبير آن را از حق تلقى مىكند ؛ چه علم تعبير از علوم شريفه است كه موجب امتنان است مر انبيا را - عليهم السلام - كما قال تعالى حكاية عن يوسف - عليه السلام - حيث قال :
وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ
. [ 12 / 101 ] 38 - و به نزديك اين بيچاره اضغاث و احلام وجود ندارد از آنكه هيچ چيز در غيب و شهادت نديدم كه بىحكمت ظهور يافته بود ، بلكه جمعى