دل كه مضغهايست و محل روح حيوانى است روزنهاى به دل حقيقى كه
إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ
[ 50 / 37 ] اشارت بدان دل است گشاده گردد و نور ايمان كه كلمهء لا إله الا الله صورت آن است پرتو اندازد و عالم باطن بدان منور شود و بر اقمشهء وجود و دوست و دشمنى كه در عالم انفس است اطلاع حاصل آيد .
11 - و شرط آن است كه در بدايت مرد مسلم كه به سلوك مشغول خواهد شد معنى ذكر به دل مىگويد كه نمىخواهم هيچ چيزى غير از خداى ، تا الههء هويها به كلى منتفى شود . بعد از آن به نفى هر صفتى از صفات مشغول شود چنان كه بىاو بر زبان دل او اين معنى گذرد تا آخر بدين ختم شود كه لا فاعل الا الله . و بر زبان ظاهر بر همان قاعده كلمهء لا إله الا الله مىگويد قوى خفى ؛ چه گفتن لا إله الا الله از بهر آن مىبايست تا جمعى كه بتان را الهه مىخواندند و به دو عبادت مىكردند تا آن بتان ايشان را به حضرت الله رسانند كه إله غير از الله كه خالق الارض و السماوات است نيست . معنى اين كلمه به پارسى اين باشد كه نيست هيچ موجودى سزاوار پرستش ، غير از خداى . و إله به پارسى سزاوار پرستش است و الله به پارسى : خداى . چون يكبار اين كلمه به اخلاص گفت ، قدم از دايرهء شرك در حوزهء اسلام نهاد و بتان صورتى را بر هم شكست ، فاما شكستن بتان معنوى كه
أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ
[ 25 / 43 ] عبارت از آن است جز به كثرت ذكر ، به شرط حضور كامل و رعايت معنى - كه نمىخواهم هيچ چيزى جز خداى - حاصل نيايد .
12 - و البته جهد بايد كرد تا هيچ خاطرى بعد از مد لا در باطن ذاكر نماند و به هيچ وجه نشايد كه با الله ، خاطرى بدان پيوندد كه تخم تفرقه از آنجا باديد آيد .
13 - و در وقت گفتن ذكر بايد كه اندرون چشم در ميان دو ابرو مىنگرد تا دريابد كه لقمه آن روزينه از اثال معده 196 - به اثال كبد و از اثال كبد به اثال دل صنوبرى شكل 6 و از اثال دل به قبة الاثال دماغ ، و از قبة الاثال دماغ بعد از نور بخشيدن هر دو چشم جسمانى به دل حقيقى چگونه مىرسد . مكدر